معنی صفای تفرشی
6 بازدید
[ صَ یِ تَ رِ ] (اِخ) نام وی میرزا عبدالحمید و در اخلاق حمیده وحید، از پویندگان فقرا و گویندگان شعر است. از حسن خط صاحب حظ اوفی و از لطف طبع حاوی حد اعلی است، به دسترنج کتابت وجوه معاش حاصل می کند و از قیود ملازمت خدمت ملوک تن می زند. شاعری قانع و سالکی بی مانع است. چندی است که با منش بخاطر صنعت کتابت و رابطهٔ موزونیت مراوده دست داده. طبع روانی دارد. دیوان شعرش مفقود شده معهذا پنجهزار بیت بنظم آورده. از اوست در لغز هلال: چه لعبت است که بر سطح گوی آینه رنگ بسان لعبت بازان برآورد صد رنگ گهی به جلوه درآید بشبه صفحهٔ سیم گهی به دیده نماید بسان حلقهٔ تنگ کند ز خاور زی باختر شبی جولان نپرسد و نهراسد ز راه و از فرسنگ ستاده اند دلیران و او به پویه ستان نشسته اند سواران و او به زین آونگ گهی به شکل کمان گردد و گهی چو سپر کمان که دید و سپر تندرو چو تیر خدنگ چو نیم ساغر سیمین شود فراز قدح گهی به کام شراب و گهی به جام شرنگ گهی شود متمایل به گاو و بره و شیر گهی بود متقارن به کژدم و خرچنگ همه به ساحت گردون سفر کند که بود فضای گیتی بر آن شگرف پیکر تنگ جوان شود چو زلیخا به معجز یوسف از آن سپس که چو یعقوب پیر و چفته و چنگ به شام عید پدید آید از کنار افق چو نعل خنگ شهنشاه آسمان اورنگ شه مظفر منصور ناصرالدین شاه که کفّ او چو محیط است و تیغ او چو نهنگ شکار او همه پیل و نهنگ باشد و شیر شکار شاهان گور و گوزن و آهو و رنگ دهد به زایر گوهر به مشت و زر به طبق دهد به شاعر عنبر به کیل و سیم به تنگ. (از مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۳۲۸).
کلمات همقافیه با «صفای تفرشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر