معنی صفاهان
6 بازدید
[ صِ ] (اِخ) مخفف اصفهان است : تب زده زهر اجل خورد و گذشت گلشکرهای صفاهان چه کنم.خاقانی. هادی امت و مهدی زمان کز قلمش قمع دجال صفاهان به خراسان یابم.خاقانی. ای خراسان ترا شهاب نزیست وی صفاهان ترا مجال نماند.خاقانی. ز پیروزی چرخ پیروزه رنگ نبودش بسی در صفاهان درنگ.نظامی. کنون سر همهٔ التفاتها آن است که یک دوسال دهی رخصت صفاهانم. صائب. رجوع به اصفهان شود.[ صِ ] (اِ) نام پرده ای از موسیقی که آن را در آخر شب سرایند. (آنندراج): راست نهادند پرده هاش و به بختم پردهٔ کژ دیدم از ستای صفاهان.خاقانی. ور پردهٔ عشاق صفاهان و حجاز است از حنجرهٔ مطرب مکروه نزیبد.سعدی.
کلمات همقافیه با «صفاهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر