معنی صفائی
5 بازدید
[ صَ ] (اخ) یکی از شعرای ایران و از اهالی خراسان میباشد و از احبای مولانا جامی است. ازوست: سوختم چندانکه برتن نیست دیگر جای داغ بعد از این خواهم نهادن داغ بر بالای داغ. (قاموس الاعلام ترکی).[ صَ ] (اِخ) جوانی ساده بود اما بصحبت جوانان شعف تمام داشت و از جمله چیزهائی که منافی طبع سادهٔ او از او زائیده شده این بیت است: می نماید گاه جولان نعل شبرنگش به چشم چون مه نو کز نظر سازند مردم غایبش. درسمرقند فوت شد. (مجالس النفائس ص ۴۸). از اندیجان است. (حاشیهٔ همان صفحه).[ صَ ] (اِخ) احمد نراقی. رجوع به احمد نراقی... شود.[ صَ ] (اِخ) اندجانی. رجوع به صفائی شود.[ صَ ] (اِخ) محمد صفی بن میرزا شرف الدین وفائی. وی یکی از شعرای ایران و از مردم قم است. و به هندوستان رفت و مدتی در لکنهو در خدمت نواب آصف الدوله بهادر گذراند و با دختر میرزا علی خان برادر نواب سالار جنگ ازدواج کرد و بخاطر این وصلت بمصائب بسیار دچار گردید. دیوانی بزرگ دارد. ازوست: کی آن در شمار شهیدان عشق است که بر دل نشان خدنگی ندارد. (قاموس الاعلام ترکی).[ صَ ] (اِخ) مصطفی افندی. وی از شعرای عثمانی و از مردم استانبول است و در دفتر دیوان همایون پرورش یافت و به مأموریت های متعدد رفت و به سال ۱۱۹۶ درگذشت. اشعار فراوانی دارد و او راست: تذکرهٔ شعرا از تاریخ ۱۰۵۰ تا ۱۱۳۳. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «صفائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر