معنی صغر
7 بازدید
[ صِ غَ ] (ع اِمص) خردی یا خردی تن. (منتهی الارب). خردی و کوچکی. (غیاث اللغات). کوچکی. کم سالی. مقابل کِبَر: همی یاد دارم ز عهد صغر که عیدی برون آمدم با پدر.سعدی. - صغر سن. رجوع به همین کلمه شود. || (مص) خرد گردیدن. || خوار شدن. (منتهی الارب). || مائل به غروب شدن آفتاب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ صُ ] (ع مص) خوار شدن. (منتهی الارب). || مائل به غروب شدن آفتاب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِمص) خواری. (منتهی الارب). || (اِ) سقم. (منتهی الارب).[ صَ غَ ] (ع مص) خرد گردیدن. (منتهی الارب).[ صَ غَ ] (اِخ) کوهی است بین مدینه و سیاله برابر عبود و راه مدینه بین این دو کوه است. (معجم البلدان ذیل عبود و صغر).[ صُ غَ ] (ع اِ) جماعت. (منتهی الارب).[ صُ غَ ] (اِخ) رجوع به زغر شود.
کلمات همقافیه با «صغر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غر» برای سرودن شعر