معنی صغار
6 بازدید
[ صِ ] (ع ص، اِ) جِ صغیر. (منتهی الارب). مقابل کبار: خلق ندانم بسخن گفتنش در همه گیتی ز صغار و کبار.منوچهری. بدین صفات جهانی بزرگ دیدم و خوب در این جهان دگر بیعدد صغار و کبار. ناصرخسرو. همه داده گردن بعلم و شجاعت وضیع و شریف و صغار و کبارش. ناصرخسرو. قیصر رومی بقصر مشرف او در روز مظالم ز بندگان صغار است. ناصرخسرو. جزعی خاست از امیر و وزیر فزعی کوفت بر صغار و کبار.مسعودسعد. اکابر همه عالم نهاده گردن طوع بر آستان جلالش چو بندگان صغار. سعدی.[ صَ ] (ع مص) خوار شدن. (منتهی الارب) (ترجمان علامهٔ جرجانی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (مصادر زوزنی). || مائل به غروب شدن آفتاب. (منتهی الارب). || (اِمص) خواری. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (دهار) (مهذب الاسماء). || کوچکی. (غیاث اللغات). || (اِ) سقم. (منتهی الارب) (غیاث اللغات).[ صُ ] (ع ص) خرد. (منتهی الارب) (بحر الجواهر) (مهذب الاسماء). صغیر. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «صغار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر