معنی صعوبة
7 بازدید
[ صُ بَ ] (ع مص) دشوار شدن کار و مشکل گردیدن. (منتهی الارب). دشخوار شدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). دشوار شدن. (دهار). || (اِمص) دشواری. (غیاث اللغات). سختی. عسرت. ناخواری. خلاف سهولت : سهل باشد صعوبت ظلمات گر بدست آید آب حیوانم.سعدی. || سرکشی و شموسی. ضد ذل.
کلمات همقافیه با «صعوبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر