معنی صعفر
7 بازدید
[ صُ فَ ] (ع اِ) بیض السمک. (بحر الجواهر). تخم ماهی اُشبل. ظاهراً صعقر است. رجوع به صعقر شود.
کلمات همقافیه با «صعفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر