معنی صعرور
7 بازدید
[ صُ ] (ع اِ) صمغ بسته و منجمد و صمغ دراز و باریک در هم پیچیده. || چیزی است زردرنگ سطبر خشک با اندک نرمی. || نمی که اول از سوراخ پستان برآید یا فله فشرده یعنی آن که اول دوشیده شود از لبا. || بار درختی است که با بهل و فلفل و نحو آن ماند در سختی یا صمغ است عموماً. ج، صعاریر. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صعرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر