معنی صعبة
10 بازدید
[ صَ بَ ] (ع ص) تأنیث صعب: دابة صعبة؛ چاروائی سرکش. (منتهی الارب). || زن تند و سرکش. (منتهی الارب).[ صَ بَ ] (اِخ) دختر عبداللََّه بن مالک حضرمی است. وی بنقل اسدالغابة خواهر علاءبن حضرمی است. ابن قتیبه در عیون الاخبار آرد: صعبة از بنات فارس بود، ابوسفیان وی را بزنی گرفت ولی هند چندان اصرار ورزید تا او را طلاق گفت و عبیداللََّه او را بگرفت ولی ابوسفیان دل بدو بسته بود و در حق او گفت: انا و صعبة فیما تری بعیدان و الود ود قریب فالا یکن نسب ثاقب فعند الفتاة جمال و طیب لها عند سری بها نخرة یزول بها یذبل او عسیب فیالقصی الا فاعجبوا فللوبر صار الغزال الربیب. (عیون الاخبار ج ۴ ص ۱۰۱). و رجوع به المعرب جوالیقی ص ۶۲ شود.
کلمات همقافیه با «صعبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر