معنی صریر

معنی واژه صریر

6 بازدید
[ صَ ] (ع مص) فریاد کردن و بانگ سخت برآوردن. || بانگ زدن گوش کسی از باعث تشنگی. || سرمازده شدن گیاه. (منتهی الارب). || جرست کردن قلم و در و پالان شتر و محمل و آنچه بدان ماند. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || (اِ) بانگ قلم. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). آواز قلم که بوقت نوشتن برآید. (غیاث اللغات): گفت آن قصب که با نیرو بود دبیران دیوان را شاید که قلم بقوت رانند تا صریر آرد و نبشتن ایشان را حشمت بود. (نوروزنامه). از وزیران مشرق و مغرب بصریر قلم گرفت سریر.سوزنی. صورت عقل را به دارالملک بصریر قلم کند تصویر.سوزنی. لشکر عادند و کلک من چو صرصر از صریر نسل یأجوجند و نطق من چو صور اندر صدا. خاقانی. وی بصدای صریر خامهٔ جان بخش تو تاج ده اردشیر تخت نه اردوان.خاقانی. صریر خامهٔ مصری میانهٔ توقیع صهیل ابرش تازی میانهٔ هیجا.خاقانی. کوس ماند به کمان فلک اما عجب آنک زو صریر قلم تیر به جوزا شنوند.خاقانی. || آواز. آواز آب. آواز دوک : خنیاگر زن، صریر دوک است تیر آلت جعبهٔ ملوک است.نظامی. وهم آن کز مار باشد آن صریر که همی جنبد بتندی از حصیر.مولوی. همچنین تا برسید بر کنار آبی که سنگ از صلابت او بر سنگ همی آمد و صریرش بفرسنگ همی رفت. (گلستان). || بانگ در. (منتهی الارب) (دهار) (مهذب الاسماء). آواز در بوقت بستن و گشادن. (غیاث اللغات): گفته با زایران صریر درت مرحبا مرحبا در آی در آی.ابوالفرج رونی. ای ز سریر زرت گنبد باهل حقیر وی ز صریر درت پاسخ سائل نعم.خاقانی. چو راوی خاقانی آوا برآرد صریر در شاه ایران نماید.خاقانی. از صریر در او چار ملائک به سه بعد پنج هنگام دم صور به یک جا شنوند. خاقانی. || بانگ ملخ. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء): دبیب عقارب بلا و صریر جنادب هوا بیفتاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۳۶). آن نواحی از دبیب عقارب و صریر جنادب خالی گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۱۳). || بانگ محمل و مانند آن. (منتهی الارب). || آواز نعلین. (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید