معنی صرفان
6 بازدید
[ صَ / صِ ] (ع اِ) شب و روز. (اقرب الموارد).[ صَ رَ ] (ع اِ) مرگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مس و قلعی. (منتهی الارب). النحاس و الرصاص. (اقرب الموارد). اسرب که قلعی گویند. (برهان قاطع). || نوعی از خرما. (برهان قاطع) (مهذب الاسماء). نوعی از خرمای گران سنگ سخت مضغ که بیشتر از جهت کفایت بخرج صاحب عیالان بسیارخرج و مزدوران و بندگان آید یا آن صیحانی است و از امثال ایشان است: صرفانة رِبعیة تصرم بالصیف و تؤکل بالشتیة. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صرفان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر