معنی صدیک
5 بازدید
[ صَ یَ ] (عدد کسری اِ مرکب) یک قسمت از صد قسمت. سانتیم. یکصدم. یکی از صد: رودکی استاد شاعران جهان بود صدیک از وی توئی کسائی پرگست. کسائی مروزی. نبد لشکرش زآن ما صدیکی نخست از دلیران او کودکی.فردوسی. همی خورد بهمن ز گور اندکی ز رستم نبد خوردنش صدیکی.فردوسی. نه صدیک از آن سیم در هیچ کوه نه ده یک از آن زرّ در هیچ کان.فرخی. صدیک ز مدح او نشود گفته گر در دهان هزار زبان باشد.مسعودسعد. صدیک از آنکه تو بکمین شاعری دهی از بلعمی بعمری نگرفت رودکی.سوزنی. گر ز غمم صدیکی شرح دهم پیش کوه آه دهد پاسخم کوه بجای صدا.خاقانی.
کلمات همقافیه با «صدیک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر