معنی صدیع
7 بازدید
[ صَ ] (ع اِ) شیر دوشیدهٔ سرد شده که پوست تنک مانند بر روی آن سرشیر بسته باشد. (از منتهی الارب). اللبن الحلیب وضعته فبرد فعلته الدوایه. (قطر المحیط). || بز کوهی جوان. || مرد میانه خلقت. || جامه که زیر زره پوشند. || نیمهٔ از هر چیز شکافته بدو نیم. || گلهٔ شتر. || رمهٔ گوسفند. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || بامداد. (منتهی الارب). روشنائی صبح. (مهذب الاسماء). سپیده دم. (دهار). || پیوند نو در خانهٔ (ظ : جامهٔ) کهنه. (منتهی الارب). رقعة جدید فی ثوب خلق. (قطر المحیط). || هر نیمه از جامه یا چیزی دیگر دو پاره شده. (منتهی الارب). کل نصف من ثوب او شی ء یُشق نصفین. (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «صدیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر