معنی صدید
7 بازدید
[ صَ ] (ع اِ) زردآب. (منتهی الارب) (ربنجنی) (ترجمان علامهٔ جرجانی) (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء): باز کافر خورد شربت از صدید هم ز قوتش زهر شد در وی پدید.مولوی. || ریم. خون بریم آمیخته. خونابه. رطوبة سیالة... تستحیل الیها اللحم الفاسد. (بحر الجواهر). || آب گرم دفزک. || ناله. || فریاد. (منتهی الارب).[ صَ ] (ع مص) بانگ و ناله کردن. (منتهی الارب). بانگ کردن. (دهار) (ترجمان علامهٔ جرجانی) (تاج المصادر بیهقی).[ صَ ] (اِ) اسم سریانی اثمد است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «صدید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر