معنی صدی
6 بازدید
[ صَ دا ] (ع اِ) انعکاس آواز در کوه و گنبد و جز آن. بنات جبل. بنت الجبل. رجوع به صدا شود. || نوعی از ماهی سیاه دراز. || مرد لطیف تن. || تن آدمی بعد از مرگ او. (منتهی الارب) (قطر المحیط). تن مرده. (مهذب الاسماء). رجوع به صدا شود. || دماغ. (منتهی الارب) (قطر المحیط). رجوع به صدا شود. مغز سر. حشوالرأس. (قطر المحیط). || جای شنیدن سخن از سر. || بوم نر. (منتهی الارب). || کوکنک. (مهذب الاسماء). || بانگ بوم. (قطر المحیط). || ملخ سیاه که شب بانگ کند. (منتهی الارب). طائر یصر باللیل یقفز قفزاً. (قطر المحیط). || طائری است که از سر کشته برآید چون پوسیده گردد بقول جاهلیت. (منتهی الارب) (قطر المحیط). و رجوع به البیان و التبیین چ مطبعهٔ رحمانیهٔ قاهره ج ۱ ذیل ص ۲۳۲ شود. || مرد دانا بمصالح شتران. (منتهی الارب) (قطر المحیط). || یقال: صم صداه و کذا اصم اللََّه صداه؛ یعنی هلاک گرداند او را خدای. || (اِمص) تشنگی. || (مص) تشنه گردیدن. (منتهی الارب). عطش.[ صُ دَ ] (اِخ) نام شمشیر ابوموسی اشعری است. (منتهی الارب).[ صُ دَی ی ] (اِخ) نام اسپی است. (منتهی الارب).[ صُ دَی ی ] (اِخ) آبی است. نام آبی است در شعر ورقةبن نوفل. (منتهی الارب).[ صُ دَی ی ] (اِخ) ابن عجلان بن وهب الباهلی، مکنّی به ابوامامة. وی صحابی است و در صفین با علی بوده و در شام سکونت جست و بحمص به سال ۸۱ هـ . ق. درگذشت و او آخر کس از صحابه است که بشام بمرد. وی را در صحیحین ۲۵۰ حدیث است. (الاعلام زرکلی ص ۴۳۰). و مرگ او در زمان خلافت عبدالملک بن مروان بود. (مجمل التواریخ و القصص ص ۳۰۵). و رجوع به الاصابة ج ۳ ص ۲۴۰ و رجوع به ابوامامة شود.
کلمات همقافیه با «صدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر