معنی صدقی
6 بازدید
[ صِ ] (اِخ) وی از فضلای استرآباد و نام او سلطان محمد و در فن قصیده گوئی استاد و در دارالمؤمنین کاشان درگذشت. از اوست: باز گرسنه چشم بدور عدالتت گنجشک را بخانهٔ چشم آشیان دهد. (آتشکدهٔ آذر ذیل شعرای استرآباد). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ صِ ] (اِخ) (ملا...) فرزند طالب و از شهر هرات است، علمی دارد اما خالی از نشانه (نشأة؟) جنون نیست. از اوست: عرق نشسته ز پندم رخ نکوی تو را ز من مرنج که میخواهم آبروی تو را. (مجالس النفائس ص ۱۵۱).
کلمات همقافیه با «صدقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر