معنی صدقة
7 بازدید
[ صَ دَ قَ ] (ع اِ) آنچه بدرویش دهی در راه خدای تعالی. (منتهی الارب).آنچه براه خدا بفقرا دهند و بسکون دال خطاست. (غیاث اللغات). هر چه بدهند نه بر سبیل وجوب. (مهذب الاسماء). آرازش. (برهان). تسک. مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون گوید: صدقة با دو فتحه مشتق از صدق، بخششی را نامند که به منظور احراز ثواب باشد نه بمنظور اکرام. زیرا چنین بخشایشی راستی و خلوص نیت بخشاینده را حکایت کند. کذا فی جامع الرموز -انتهی : و صدقات و قربانی روان شد بی اندازه. (تاریخ بیهقی). یک روز آن جا بار افکند و بسیار صدقه فرمود درویشان را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۹۸). یوسف بسیار شادی کرد و بسیار چیز بخشید خادمان را و بسیار صدقه داد. (تاریخ بیهقی). او را بخانه بردند و صدقات و قرابی روان شد. (تاریخ بیهقی). در صدقة بی نیت... فایده بیشتر نباشد. (کلیله و دمنه). آن بقعه ازو ذکری جاری و صدقه ای باقی ماند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۱). این شوخ دیده را بصدقهٔ گور پدرت آزاد کن. (گلستان). - از صدقهٔ سر فلان؛ یعنی از توجه او. از عنایت او. از لطف او. - از صدقهٔ سر شما نان می خوریم؛ یعنی بطفیل وجود شما زنده ایم. از نوالهٔ شما برخورداریم. - صدقه سری؛ مجانی. رایگان. - صدقهٔ کسی رفتن؛ قربانت شوم و تصدقت شوم گفتن.[ صَ دَ قَ ] (ع اِ) زکات. ج، صدقات. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). مؤلف قاموس مقدس آرد: این لفظ در عهد قدیم وارد نشده است، لکن از بعضی اشارات معلوم میشود که ترحم بر فقرا از جملهٔ واجبات می باشد؛ از جملهٔ اوامر واجبهٔ اسرائیلیان واگذاشتن گوشه و کنارهای مزارع بود که آنها را در موقع حصاد صرف نظر کرده خوشه چینی نکنند و بجهت فقرا واگذارند (سفر لاویان ۱۹:۹ و ۱۰ و ۲۳:۲۲؛ سفر تثنیه ۱۵:۱۱ و ۲۴:۱۹) و مأمور بودند که از نوبر محصولات خودشان در حضور کاهن آن عصر بیاورند که او بحضور خداوند تقدیم نماید (سفر تثنیه ۲۶:۲ -۱۳) و از حکایات روت معلوم میشود که عادت خوشه چینی که در (این؟) ایام هم معمول است در آن زمان هم رواج داشته و هر سه سال یک مرتبه هم می بایست عشر محصولات ارضی را به لاویان و یتیمان و غربا و بیوه زنان بدهند (سفر تثنیه ۱۴:۲۸ و ۲۹) و هم چنین کسی که بر فقرا تصدق دهد پسندیده باشد (دوم تواریخ ایام ۳۱:۱۷. مزامیر ۴۱:۱ و ۱۱۲:۹) در هیکل نیز صندوقی قرار داده بودند تا عطایا و تصدقات را در آنجا جمع کرده، اولاد فقرا که از خانوادهٔ محترم و شریفی می بودند تربیت نمایند و تصدق از جملهٔ اعمال مخصوصهٔ فریسیان بود که خود بدان نهایت مراقبت و فخر را داشتند و عیسی مسیح ایشان را محض دادن صدقه سرزنش و توبیخ نفرموده بلکه بواسطهٔ فخر ایشان بود که متعرض حال ایشان گردید (انجیل متی ۶:۲. ۱۵:۲۵ -۲۷. اول تواریخ ایام ۱۶:۱ -۴). (قاموس کتاب مقدس).و در تاریخ تمدن اسلام آرد: صدقه و زکاة دو اسمی است که یک معنی دارد و از مسلمانان متمول گرفته و بفقرای اسلام داده میشد. صدقه یا زکاة در مرکز (دارالخلافه) دیوان مخصوص داشته و شعبات آن در تمام ممالک (شهرها و ده ها) دایر بوده است و مأمورین مخصوص آن را جمع و تفریق میکردند. آنچه زکاة به آن تعلق میگیرد چهار چیز است: چارپایان، زر و سیم، میوه، محصول کشت و کار. زکاة چارپایان به شتر و گاو و گوسفند تعلق میگیرد و حضرت رسول اکرم (بامر خدا) میزان آن را تعیین فرموده اند و اینک (ترجمهٔ) متن نامه ای که ابوبکر در مورد زکاة به انس بن مالک هنگام اعزام او به بحرین نوشته است: بنام خدای بخشایندهٔ مهربان. این صدقه فریضه ای است که رسول خدا صلی اللََّه علیه و سلم بفرمان خدا بر مسلمین فرض نموده و چیزی از آن نباید کم و زیاد بشود و آن فریضه چنین است: تا ۲۴ شتر و کمتر از آن برای هر پنج شتر یک گوسفند، از ۲۵ شتر تا ۳۵ شتر یک شتر مادهٔ دوساله، از ۳۶ تا ۴۵ شتر، یک شتر سه سالهٔ ماده، از ۴۶ تا ۶۰ شتر یک شتر نر پنجساله، از ۶۱ تا ۷۵ شتر یک شتر پنج ساله، از ۷۶ تا ۹۰ دو کره شتر ماده، از -۱۲۰ به بالا از هر چهل شتر یک کره شتر ماده و از هر پنجاه شتر یک شتر نر پنج ساله. هر کس چهار شتر دارد زکاة نمیدهد و همینکه پنج شتر پیدا کرد باید یک گوسفند زکاة بدهد اما زکاة گوسفند چنین است: اگر در صحرا می چرد و آب صحرا می خورد از ۴۰ تا ۱۲۰ گوسفند یک گوسفند، از ۱۲۱ تا ۲۰۰ گوسفند دو گوسفند، از ۲۰۰ تا ۳۰۰ گوسفند سه گوسفند، از ۳۰۰ گوسفند به بالا برای هر صد گوسفند یک گوسفند واگر از چهل یکی کم بود زکاة ندارد و اگر گوسفند دستی آب و علوفه میخورد از هر دویست گوسفند یک گوسفند و صد و نود گوسفند زکاة ندارد. فقیهان راجع بزکاة کتابهای مفصلی نگاشته اند و در هر صورت اسب و استر و الاغ زکاة ندارد. زکاة نقره، از دویست درهم ببالا برای هر صد درهم دو درهم و نیم در سال (۱ -۴۰) و از دویست درهم بپائین زکاة ندارد. زکاة طلا در هر بیست مثقال نیم مثقال در سال و هرچه مقدار بالا برود زکاتش همان نیم مثقال در بیست مثقال میباشد و از بیست مثقال به پائین زکاة ندارد. سایر کالاهای تجارتی نیز بهمین میزان تسعیر میشود و زکاة میدهند. زکاة میوه بسته بطریق آبیاری آن است به این قسم که اگر با آب رودخانه و یا باران (بدون زحمت آب کشی) آبیاری شده زکاتش ده یک است و در غیر آن ده نیم میباشد و در هر حال باید مقدار محصول میوه به پنج وسق برسد تا زکاة واجب بشود هر وسقی شصت صاع است و هر صاع پنج رطل و ثلث رطل عراق است. خرما و انگور نیز مانند سایر میوه ها مشمول همین احکام میشود. حکم زکاة جو و گندم و برنج و نخود و لوبیا عیناً مانند احکام زکاة میوه میباشد. مصرف زکاة صریحاً در قرآن مجید بیان شده چنانکه در سورهٔ توبه میفرماید: صدقه برای فقیران؛ مسکینان و مأمورین جمع آوری آن و دل بدست آوردگان و برای آزاد کردن بندگان و بدهکاران و در راه خدا و آوارگان است . بنابراین زکاة به هشت سهم تقسیم میشود از این قرار: ۱ - سهم فقیران یعنی کسانی که هیچ ندارند. ۲ - سهم مسکینان، کسانی که هزینهٔ آنان بیش از درآمدشان است. سهم این دو طایفه با رعایت اوضاع و احوال نباید از ۲۰۰ درم افزون شود چه در آنصورت خودشان باید زکاة بدهند و مستحق زکاة نمیشوند و بنا بر روایت قاضی ابویوسف در کتاب موسوم به «خراج» فقرای اهل ذمه (یهود و نصاری) بگفتهٔ عمر جزء مساکین بشمار می آمدند، اما کلمهٔ فقرا فقط شامل فقرای اسلام میشده است. ۳ -حقوق مأمورین جمع و تفریق زکاة مطابق خدمت و استحقاق آنان و اگر سهم هر کی از آنان بیش از میزان حقوق و استحقاق آنان بود مازاد را بسهم دیگران می افزایند. ۴ -سهم دل بدست آوردگان -اینان کسانی بودند که حضرت رسول و خلفا سهمی از زکاة به آنان میدادند تا مسلمانان را آزار نرسانند و یا در اسلام خود پایدار بمانند و یا کسان خود را بمسلمان شدن تشویق نمایند و اگر این دسته خودشان مسلمان نبودند از مسلمانان سهم نمیبردند بلکه از غنیمت و فی ء سهم میگرفتند. ۵ -سهم مخصوص برای خریدن بندگان و آزاد کردن آنها. ۶ -سهم مخصوص برای پرداخت وام وامدارانی که توانائی پرداخت آن را ندارند. ۷ -سهم مخصوص هزینهٔ محاربه در راه خدا. ۸ -سهم مخصوص هزینهٔ راه آوارگانی که از وطن دور مانده اند و وسیلهٔ بازگشت ندارند. مأمورین صدقه (زکاة) از خود اختیاراتی داشتند که مطابق احکام فوق زکاة را جمع کنند و بمستحقین بپردازند مگر اینکه دستور مخالف آن از طرف خلیفه صادر شده باشد. ولی مأمورین اموال غنیمت و فی ء فقط با اذن صریح خلیفه و یا جانشین او میتوانستند در آن نوع اموال تصرف کنند. (ترجمهٔ تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان ج ۱ صص ۲۰۴ -۲۰۷) و رجوع به زکاة شود: تا بحدی که عامل صدقات آنچه ماند از منش ستد بزکات.نظامی. - صدقه بتلة؛ صدقه ای که دهنده را باز رجوع در آن جایز نبود. (منتهی الارب).[ صَ دَ قَ ] (اِخ) کوچه ای است به مرو. (معجم البلدان).[ صَ قَ ] (ع ص) تأنیث صَدق. رجوع به صدق شود.[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن ابی الکرم الیعقوبی. وی به بغداد نزد ابن فضلان و جز او فقه آموخت و به مصر شد و قضاء اعمال اشمونین یافت. سپس به بغداد به نظامیه بازگشت و قضاء یعقوبی یافت. (حسن المحاضره ص ۱۸۷).[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن احمدبن علی قاضی. او راست: رتبة الماسح و فخرالقاسم. (کشف الظنون).[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن الحسین الحداد. مورخ است و به بغداد به سال ۵۷۳ هـ . ق. درگذشت. او راست: ذیلی بر تاریخ زاغونی. (الاعلام زرکلی ص ۴۲۹). صاحب کشف الظنون ذیل تاریخ ثابت بن قره نویسد: علی بن عبداللََّه بن نصر حنبلی معروف به ابن زاغونی مکنی به ابوالحسن متوفی به سال ۵۲۷ ذیلی تا بدین سال (۵۲۷) بر آن نوشت سپس صدقةبن حداد ملقب به عفیف تا سال ۵۷۰ بر آن ذیلی نگاشت و به سال ۵۷۳ درگذشت.[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن حداد. رجوع به صدقةبن الحسین شود.[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن خالد. مولی ام البنین، مکنی به ابوالعباس تابعی است.[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن دبیس بن صدقةبن منصور اسدی. وی از امراء بنی مزید است، پس از پدر به سال ۵۲۹ هـ . ق. ولایت حله یافت. سلطان مسعود سلجوقی بر آن شد که آن بلد را از وی انتزاع کند. صدقه با او بجنگ درآمد و پیروز گشت و مسعود به سال ۵۳۱ به بغداد بازگردید و بین او و صدقه آشتی برقرار شد و چون بین سلطان مسعود و صاحب فارس جنگ درپیوست صدقة با مسعود بود و در یکی از جنگها به سال ۵۳۲ کشته شد. (از الاعلام زرکلی ص ۴۳۰). صاحب حبیب السیر آرد: چون پدر وی دبیس بامر سلطان مسعود سلجوقی بقتل رسید وی چند گاهی با برادر خویش در حدود حله بمخالفت با سلجوقیان برخاست. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۴۳). در طبقات سلاطین اسلام آورده: وی ششمین امیر از امرای بنی مزید حله است و از سال ۵۲۹ تا سال ۵۳۲ امارت داشته است. (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۱۰۸).[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن صالح مکنی به ابوالزنباع. تابعی است.[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه السمین. رجوع به ابومعاویه صدقه شود.[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن فضل مکنی به ابوالفضل مروزی. تابعی است.[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن محمد جندی شاپوری مکنی به ابومحمد. ابی نعیم آرد: وی بتجارت باصفهان آمد و از عبدالواحدبن حسن بن احمدبن خلف حدیث کند. (ذکر اخبار اصبهان ج ۱ ص ۳۵۰).[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن منجابن صدقة السامری. وی طبیب بود و بخدمت الملک الاشرف موسی ایوبی پیوست و به سال ۶۲۵ هـ . ق. به حران در خدمت او درگذشت. الملک الاشرف او را محترم و گرامی میداشت و بر وی اعتماد می کرد. صدقة را تصانیفی است، از آنجمله است: النفس، شرح التوراة، و او را نظمی است که بیشتر آن دو بیتی است. (الاعلام زرکلی ص ۴۳۰). صاحب کشف الظنون در ذیل کتاب النفس ارسطو نویسد او را شرحی است بر کتاب نفس و به سال ۶۲۰ درگذشت، و در ذیل فصول بقراط شرحی بنام وی بر این کتاب ثبت کرده و وفات او را به سال ۲۲۰ (!) نوشته است. و در باب شروح توراة نویسد: صدقة به حران به سال ششصد و بیست و اندی (نیف و عشرین و ستمائة) درگذشت. صاحب عیون الانباء وی را سخت ستوده و گوید: الملک الاشرف را در صناعت طب بدو اعتماد بود و صدقه از وی جامگی وافر و صلات متواتر داشت. وی به سال ششصد و بیست و اندی به حران درگذشت و مالی فراوان بجا گذاشت و او را فرزندی نبود، از سخنان اوست که از خط او نقل کردم (صاحب عیون الانباء): روزه بازداشتن بدن از غذا و نگاه داشتن حواس از خطا و اعضاء از گناه است و آن بازداشتن همهٔ آنهاست از آنچه آدمی را از ذکر خدا مشغول دارد. و گوید: همهٔ طاعات دیده میشود جز روزه که آن را جز خدا نمی بیند چه روزه عملی است در باطن مجرد بصبر و روزه را سه درجت است: صوم عموم و آن نگاه داشتن شکم و فرج است از قضاء شهوت و صوم خصوص و آن نگاه داشتن گوش و دیده و زبان و سایر جوارح است از گناه و اما صوم خصوص صوم دل است از همم دنیه و افکار دنیائی و نگاه داشتن دل از ماسوی اللََّه و گوید رطوباتی که از بدن بیرون می آید هرگاه مستحیل نبود و آن را مقری نباشد پاک است چون اشک و عرق و لعاب و آب بینی و آنچه را مقر است و مستحیل بود نجس است چون بول و غایط... از اشعار اوست: سلوه لم سدنی تیهاً و لم هجرا؟ و اورث الجفن بعد الرقدة السهرا و قد جفانی بلاذنب و لاسبب و قد وفیت بمیثاقی فلم غدرا؟ یا للرجال قفوا و استشرحوا خبری منی فغیری لم یصدقکم خبرا ان لنت ذلاً قسا عزاً علی وان دانیته بان او آنسته نفرا {P(۱) -{/Bإِنَّمَا اَلصَّدَقََاتُ لِلْفُقَرََاءِ وَ اَلْمَسََاکِینِ وَ اَلْعََامِلِینَ عَلَیْهََا وَ اَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی اَلرِّقََابِ وَ اَلْغََارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اَللََّهِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ.۱-۲۳۹:۶۰/}(قرآن ۹/۶۰). P} هذا هوالموت عندی کیف عندکم هیهات ان یستوی الصادی و من صدرا. و او راست: الراح بدت بریحها الریحانی ثم افتخرت بلطفها الروحانی لما سطعت بنورها النورانی رقت و صفت خلائق الانسان. از تألیفات اوست:... تعالیق فی الطب، ذکر فیها الامراض و علاماتها. مقالة فی اسامی الادویة المفردة. مقالة اجاب فیه عن مسائل طبیة سأله عنها الاسعد المحلی الیهودی. مقالة فی التوحید و سمها کتاب الکنز فی الفوز. کتاب الاعتقاد. (عیون الانباء ج ۲ صص ۲۳۰ - ۲۳۳).[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن منصور ملقب به سیف الدولة. وی فرزند منصوربن دبیس مکنی به ابوکامل و ملقب به بهاءالدولة است. به سال ۴۷۹ هـ . ق. پس از مرگ پدر ایالت حله یافت و مدت ده سال حکومت آن ناحیت داشت چون اعراب خفاجه ولایت او غارت کردند و از آنجا بکربلا شدند و دست بفتنه گشودند، صدقه سپاهی مأمور دفع آنان کرد و جمعی کثیر از ایشان را بقتل رسانید. به سال ۴۹۴ سیف الدولة با سلطان برکیارق خلاف آغاز کرد و خطبه بنام سلطان محمد خواند و نایب برکیارق را از کوفه براند و به سال ۴۹۵ شهر حله را عمارت کرد و منازل پادشاهانه بنا فرمود و به سال ۴۹۶ یکی از امراء برکیارق به بغداد شد و ایلغازی بن ارتق را که از قبل سلطان محمد حاکم بود عذر خواست، ایلغازی به سیف الدوله پناه برد و او در مقام امداد برآمد و در نواحی بغداد دست بغارت گشود. خلیفه قاصدی نزد وی فرستاد تا دست از اضرار خلایق بازدارد. صدقه بپذیرفت بدان شرط که خلیفه گماشتهٔ برکیارق را از بغداد اخراج کند و او بناچار بروز دوازدهم ربیع الاخری همان سال بغداد را ترک گفت. آنگاه صدقه پسر خود منصور را مصحوب ایلغازی بملازمت مستظهرباللََّه ارسال داشت و از رفتار سابق خویش معذرت خواست. صدقه به سال ۴۹۶ سیب را تسخیر کرد و به سال ۴۹۹ بصره را بتصرف آورد و به سال ۵۰۰ بر قلعهٔ تکریت استیلا یافت و به سال ۵۰۱ ابودلف سرخاب بن کیخسرو که سلطان محمد وی را حکومت ساوه داده بود، از وی بگریخت و به صدقه پناهنده گشت و سلطان قاصدی فرستاد و او را از صدقه بطلبید و او عذری بگفت و ابودلف را بفرستادهٔ سلطان نداد و بین الجانبین مخالفت آغاز گشت و سلطان در همان سال به بغداد شتافت و دیگر بار فرستادگان به حله روانه داشت و صدقه را پیام داد که عازم غزو روم هستم مناسب است که تو نیز با جمعی از سپاهیان بما بپیوندی. صدقة پاسخ داد چون مزاج سلطان را بر خود متغیر می بینم شرط عقل نیست که بخدمت او پیوندم لیکن از فرستادن کمک مضایقت نیست. سلطان این عذر نپذیرفت و جمعی از سپاهیان را بفرمود تا بر حله هجوم برند و خود نیز در هشتم رجب همان سال از بغداد بصوب حله حرکت کرد و در کنارهٔ دجله منزل گزید و در نوزدهم آن ماه بین الجانبین جنگ درپیوست و صدقة بقتل رسید. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ صص ۵۴۱ - ۵۴۲). و در ص ۵۰۴ از همین مجلد از تاریخ امام یافعی قتل وی را در روز جمعه سلخ جمادی الاخری سال ۵۰۱ هـ . ق. نوشته است و گوید: صدقه شیعی مذهب بوده و مدت بیست و دو سال امارت کرد. ابن اثیر در حوادث سال ۴۹۴ آرد: در این سال امیر صدقةبن منصوربن دبیس بن مزید صاحب حله از طاعت سلطان برکیارق خارج شد و خطبهٔ وی را در بلاد خویش قطع کرد و بنام سلطان محمد خطبه خواند و سبب آن بود که وزیر اعز ابوالمحاسن دهستانی وزیر برکیارق کس نزد صدقه فرستاد و از او هزار هزار دینار و چندی دینار خراج پس افتادهٔ خزانهٔ سلطان را بطلبید و پیام داد که اگر نفرستی لشکرها فرستیم و آن مال از تو بگیریم. چون فرستاده این رسالت بنهاد صدقه خطبهٔ برکیارق را قطع کرد و بنام سلطان محمد خطبه خواند و چون برکیارق به بغداد رسید رسولها فرستاد و او را بحضور خواند و صدقه نپذیرفت. پس امیر ایاز کس نزد او فرستاد و او را بخدمت سلطان خواند و ضمانت کرد که هر چه خواهد از سلطان برای وی بگیرد. صدقه گفت حاضر نشوم و اطاعت سلطان نکنم، مگر آنگاه که وزیر ابوالمحاسن را بمن بسپارد و اگر این نپذیرد هرگز تصور حضور مرا نکند و اگر وزیر را بمن سپارد او را در اطاعت بندهٔ مخلص باشم، سلطان نپذیرفت و صدقه همچنان از او ببرید و کس بکوفه فرستاد و نائب سلطان را از آنجا براند و کوفه را بملک خود منضم کرد. (کامل ابن اثیر چ مطبعهٔ ازهریه ج ۱۰ ص ۱۲۷). و رجوع به صفحات ۱۷۵ و ۱۸۴ همین مجلد و رجوع به الاعلام زرکلی ص ۴۳۰ و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود. در طبقات سلاطین اسلام آرد: صدقة چهارمین امیر از سلسلهٔ بنی مزید حله است. وی به سال ۴۹۵ هـ . ق. پای تخت خود را در نزدیکی جامعان در شهر حله بنا نهاد و آن شهر را با ابنیهٔ زیبا و رونق تجارت تا مدتی مشهور عالم کرد، وی یکی از شجعان معروف تاریخ عربست و مورخین و شعرا محامد او را یادآور شده اند. سلسلهٔ بنی مزید پس از صدقه رو بضعف نهاد. (تاریخ طبقات سلاطین اسلام صص ۱۰۷ -۱۰۸).[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن موسی. وی از مالک بن دینار و از او زیادبن یحیی حدیث کند. (عیون الاخبار ج ۲ ص ۳۰).[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن یحیی. یکی از روات قرائت ابن عامر است، بواسطهٔ یحیی بن حارث ذماری. (ابن الندیم).[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن یسار جزری مکی. تابعی است.[ صَ دَ قَ ] (اِخ) ابن یوسف الفلاحی مکنی به ابونصر. رجوع به ابونصر صدقة شود.[ صَ دَ قَ ] (اِخ) جلال الدین مکنی به ابوعلی. صاحب دستورالوزراء آرد: وی بفضایل نفسانی متصف بود و در مضمار انشاء و استیفاء قصب السبق از امثال و اقران می ربود. وی در شهور سال ۵۱۳ هـ . ق. بحکم مسترشد مشید قواعد وزارت شد و مدتی در کمال اختیار بدان امر خطیر اشتغال داشت و مآل حال او بوضوح نپیوست. (دستور الوزراء چ نفیسی ص ۹۲).
کلمات همقافیه با «صدقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر