معنی واژه صدفی
7 بازدید
[ صَ دَ ] (ص نسبی، اِ) نسبت است به صدف. رجوع به صدف شود. || برنگ صدف. به گونهٔ صدف. || نام قسمی اسطرلاب.[ صَ دَ ] (اِخ) عبدالرحمان بن احمدبن یونس بن عبدالاعلی مکنی به ابوسعید متولد سال ۲۸۱ هـ . ق. بقاهره. وی مورخ و محدث و نسبت او به صدف است و آن قبیله ای است از حمیر که به مصر فرود آمدند. صدفی را دو تاریخ است یکی بزرگ در اخبار مصر و رجال آن و دیگری کوچک در ذکر غرباء وارد به مصر. وی به سال ۳۴۷ هـ . ق. بقاهره درگذشت. (الاعلام زرکلی ص ۴۸۴). در قاموس الاعلام ترکی وفات وی را به سال ۳۳۷ نوشته و گوید: او از اصحاب امام شافعی بود ولی ظاهراً او را با صدفی یونس بن عبدالاعلی اشتباه کرده است.[ صَ دَ ] (اِخ) یونس بن عبدالاعلی بن موسی بن میسرة مکنی به ابوموسی متولد به سال ۱۷۰ هـ . ق. به مصر. وی از بزرگان فقها و عالم به اخبار و حدیث و عقلی وافر داشت. صحبت امام شافعی دریافت و از او حدیث فراگرفت و به سال ۲۶۴ هـ . ق. به مصر درگذشت. (الاعلام زرکلی ص ۱۱۸۷).[ صَ دَ ] (اِخ) ابوایوب. تابعی است.