معنی صدغ
9 بازدید
[ صَ ] (ع مص) دوش با دوش برابر رفتن با کسی. || داغ و نشان کردن شتر را. || کشتن مورچه را. || برگردانیدن کسی را از کار و راندن. || باز داشتن ظالم را از ظلم او. || برنگردانیدن چیزی را. (منتهی الارب).[ صُ ] (ع اِ) مابین چشم و گوش مردم. (منتهی الارب) (بحر الجواهر) (مقدمهٔ ترجمان القرآن). میان گوشهٔ ابرو و گوش است و آن را شقیقه نیز گویند. (غیاث اللغات). میان دنبال چشم و گوش. (مهذب الاسماء). بناگوش. (تفلیسی). کلالک. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و رجوع به صدغه شود. || موی پیچه بر صدغ فروهشته. ج، اصداغ. (منتهی الارب). الشعر المتدلی علی الصدغ. (بحر الجواهر). موی پیچیده که آویخته باشند بر آن موضع. (غیاث اللغات). زلف. (مقدمهٔ ترجمان القرآن) (دهار) (مهذب الاسماء) (تفلیسی). موی بناگوش : سقی اللََّه لیلا کصدغ الکواعب بتی عنبرین موی و مشکین ذوائب. سلمان ساوجی.
کلمات همقافیه با «صدغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دغ» برای سرودن شعر