معنی صدرآباد

معنی صدرآباد

9 بازدید
[ صَ ] (اِخ) ده مخروبه ای است از بخش حومهٔ شهرستان نائین. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان ندوشن بخش خضرآباد شهرستان یزد ۵هزارگزی جنوب باختر خضرآباد. ۵هزارگزی راه ابرقویه به ندوشن، کوهستانی، معتدل، مالاریائی. دارای ۱۶۱ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. شغل اهالی صنایع دستی کرباس بافی. راه فرعی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش اردکان متصل براه فرعی اردکان. جلگه، گرم، معتدل، مالاریائی. دارای ۲۸۵ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، کنجد، پسته. شغل اهالی زراعت، صنایع دستی زنان، کرباس بافی. راه فرعی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان رستاق بخش اشکذر شهرستان یزد ۲۶هزارگزی شمال باختر اشکذر، ۱۲هزارگزی جنوب باختری جادهٔ یزد جلگه، معتدل. دارای ۱۶۲ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات. و شغل اهالی زراعت و راه آن ماشین رو، دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ صَ ] (اِخ) ده کوچکی از دهستان انار شهرستان رفسنجان ۸۵هزارگزی شمال خاوری رفسنجان. ۱هزارگزی خاور شوسهٔ رفسنجان به یزد. سکنه ۴۰ تن. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان شاپور بخش مرکزی شهرستان کازرون ۱۷۰۰۰گزی شمال باختر کازرون، بین شوسهٔ شیراز به بوشهر و کازرون به فهلیان، جلگه، گرمسیر و مالاریائی. سکنه ۱۴۵ تن. آب از رودخانهٔ شاپور. محصول غلات و تریاک و صیفی جات. شغل اهالی زراعت و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان اصفاک بخش بشرویه شهرستان فردوس ۳۶۰۰۰گزی شمال باختری بشرویه. سر راه مالرو عمومی بنگنان، جلگه، گرمسیر. سکنهٔ آن ۳۰ تن. آب آنجا از قنات. محصول آن غلات، پنبه، ارزن، باغات، ابریشم، تریاک. شغل اهالی زراعت و کرباس بافی. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ صَ ] (اِخ) دهی جزء بخش زرند شهرستان ساوه ۸هزارگزی شمال خاوری مرکزی بخش یک هزارگزی راه عمومی. جلگه، متعدل. سکنهٔ آن ۱۰۰۶ تن. آب از قنات لب شور. محصول آن غلات، پنبه، چغندرقند، بنشن، شاه دانه، باغات انگور. شغل اهالی زراعت و گله داری. دبستان چهارکلاسه دارد. مزرعهٔ عباس آباد جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان درب قاضی بخش حومهٔ شهرستان نیشابور ۹۰۰۰گزی جنوب نیشابور. جلگه، معتدل. سکنهٔ آن ۱۹۳ تن. آب از قنات. محصول آن غلات، تریاک. شغل اهالی زراعت و دادوستد در نیشابور. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان فسارود بخش داراب شهرستان فسا ۳۰۰۰۰گزی باختر داراب. جلگه، گرمسیر و مالاریائی. سکنه ۸۲ تن آب از قنات. محصول غلات، پنبه، تریاک و حبوبات. شغل اهالی زراعت و قالیبافی. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ صَ ] (اِخ) دهی از دهستان نوبندگان بخش مرکزی شهرستان فسا ۱۸۰۰۰گزی جنوب خاور فسا ۶۰۰۰ گزی جنوب شوسهٔ داراب به فسا. جلگه، معتدل و مالاریائی. سکنه ۷۹ تن فارسی زبان. آب از قنات. محصول آن غلات، پنبه، حبوبات، تریاک و سبزیجات. شغل اهالی زراعت و قالیبافی. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).

کلمات هم‌قافیه با «صدرآباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید