معنی صدد
7 بازدید
[ صَ دَ ] (ع اِ) نزدیکی. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (دهار). || رویاروی. (منتهی الارب). مقابله و برابری چیزی. (غیاث اللغات). مقابله. (ربنجنی). المقابلة و المثل. (مهذب الاسماء). || مجازاً، قصد نمودن. در پی کاری شدن. (غیاث اللغات). - بصدد بودن، در صدد برآمدن؛ قصد چیزی را کردن. در پی تحصیل چیزی بودن : نه در صدد عیون اعمالم نه از عدد وجوه اعیانم.مسعودسعد. اعقاب و اولاد او بر آنکس که در دیار هند بصدد ملک و معرض حکم باشد برین قضیت میرود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۳).[ ] (اِخ) شهری است بر مرز و بوم شمالی اسرائیل چنانکه موسی و حزقیال قرار دادند (سفر اعداد ۳۴: ۸ و حزقیال ۴۷: ۱۵) بسیاری گمان دارند که صدد همان صدد حالیه است که ۷۵ میل بشمال شرقی دمشق و ۳۵ میل بجنوب شرقی حمص مسافت دارد، و آن مزرعهٔ عظیمی است و از آثار قدیمی در آنجا جز چند عدد ستونهائی که در دیوار خانه بنا شده است نیست و دارای بستانها و اراضی مزروعه میباشد و مسیحیان آنجا از کلیسای یعقوبیه میباشند. (از قاموس مقدس).
کلمات همقافیه با «صدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر