معنی صدء
8 بازدید
[ صَ دْءْ ] (ع مص) نیک کمیت گردیدن اسب. (منتهی الارب). سیه سرخ شدن. (مقدمهٔ لغت میر سید شریف). || زدودن زنگ آئینه را. || ریمناک گردیدن. (منتهی الارب). || زنگ گرفتن آهن. (منتهی الارب). زنگ گرفتن آهن و جز آن. (بحر الجواهر). زنگار گرفتن. (مقدمهٔ لغت میر سید شریف) (مصادر زوزنی). || راست ایستادن و نظر کردن. (منتهی الارب). || (اِ) زنگ آهن و مس و جز آن. (منتهی الارب). || (اصطلاح تصوف) پوششی که از ظلمت هیأت نفس و صور اکوان بر وجه دل باشد و محجوب گرداند دل را از قبول حقایق و تجلیات انوار تا اگر در حد رسوخ رسید بحد حرمان آید: بماند در حجاب آن دل بکلی نیابد او ز خود حاصل بکلی. (کذا فی کشف اللغات) (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «صدء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دء» برای سرودن شعر