معنی صد

معنی صد

7 بازدید
[ صَ ] (عدد، اِ) عدد معروف لفظ فارسی است، در اصل به سین مهمله بوده است، قدما بجهت رفع اشتباه بکلمهٔ دیگر که سد باشد بمعنی حائل و مانع، اسم عدد را به صاد نوشتند. (غیاث اللغات). نمایندهٔ آن در ارقام هندی ۱۰۰ و در حساب جمل ق باشد و به عربی مائة. (منتهی الارب). عدد پس از نود و نه و پیش از صد و یک. تذریف؛ فزون آمدن بر صد. (منتهی الارب): ای آنکه من از عشق تو اندر جگر خویش آتشکده دارم صد و بر هر مژه ای ژی. رودکی. ز بالا فزون است ریشش رشی تنیده در او خانه صد دیوپای.معروفی. از صد هزار دوست یکی دوست دوست نی وز صد هزار مرد یکی مرد مرد نی. شاکربخاری. نشسته به صد خشم در کازه ای گرفته بچنگ اندرون بازه ای.خجسته. به صد کاروان اشتر سرخ موی همه هیزم آورد پرخاشجوی.فردوسی. از دل و پشت منار ری برآید صد تراک کز زه عالی کمان خسرو آید یک ترنگ. عسجدی. چو آمد بر میهن و مان خویش ببردش به صد لابه مهمان خویش.اسدی. ما را چه از این گر همه کس بد بیند هر عیب که در ما بود او صد بیند. عمادی شهریاری. || و این عدد افادهٔ تکثیر کند: صدبار، صدپاره، صدپر، صدپایه، صدتو، صدچراغ، صدچشمه، صددله، صدرو. - امثال: صد رحمت به کفن دزد اولی؛ یعنی اولی انصافش بیشتر بود. دوصد من استخوان خواهد که صد من بار بردارد. نظیر: کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر میخواهد و مرد کهن. رجوع به امثال و حکم دهخدا شود. چونکه صد آمد نود هم پیش ماست عالی واجد مرتبهٔ سافل است با زیاده: نام احمد نام جمله انبیاست چونکه صد آمد نود هم پیش ماست. مولوی. یکی بر صد آید نه صد بر یکی. (مجموعهٔ امثال هند). یعنی جزء تابع کل است نه برعکس.
[ صَ دد ] (ع مص) برگردانیدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی) (دهار). بگردانیدن. بگشتن. (تاج المصادر بیهقی). بگردیدن و بگردانیدن. (مصادر زوزنی). اعراض کردن. (منتهی الارب). بازداشتن. منع. صرف. بَثر: خورشید چون نبرده حبیبی که با حبیب گاهیش وصل و صلح و گهی جنگ و صد بود. منوچهری.
[ صُ دد ] (ع اِ) کوه. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || ناحیهٔ وادی و جانب آن. (منتهی الارب).
[ صَ دِنْ ] (ع ص) تشنه. (قطر المحیط) (منتهی الارب). از صدی ناقص یائی است.

کلمات هم‌قافیه با «صد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «صد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید