معنی صخر

معنی صخر

9 بازدید
[ صَ ] (ع اِ) جِ صخرة. رجوع به صَخْرة شود. || سنگ بزرگ. (غیاث اللغات) (دهار). خرسنگ. تخته سنگ.
[ صَ ] (اِخ) رجوع به صخربن عمروبن الشرید شود.
[ صَ ] (اِخ) رجوع به احنف بن قیس بن معاویه شود.
[ صَ ] (اِخ) رجوع به ابی سفیان صخربن حرب شود.
[ صَ ] (اِخ) نام جنّی است که خویشتن بصورت سلیمان درآورد و خاتم او بستد، و چهل روز پادشاهی راند و اجمال داستان بنقل ابن اثیر اینکه سلیمان یکی از ملوک جزائر را که بر طریق کفر بود بشکست و بکشت و دختر او را که بجمال سرآمد بود بزنی گرفت و او را به اسلام خواند وی بظاهر بپذیرفت لیکن پیوسته بر پدر خود میگریست و سلیمان او را دلداری میداد. روزی از سلیمان خواست تا دیوان را بفرماید که تمثالی از پدر وی بسازند تا او بدیدن آن شاد گردد. سلیمان بفرمود تا چنان کردند. لیکن دختر در نهان هر بام و شام با کنیزکان خود آن تمثال را سجده کردی و سلیمان را خبر نبود. چهل روز بگذشت و آصف بر ماجرا وقوف یافت و سلیمان را آگاه کرد و او آن تمثال را در هم کوفت و جامهٔ عبادت پوشید و به بیابان رفت و توبه و استغفار کرد و سلیمان را عادت چنان بود که چون به آب خانه شدی خاتم خویش به کنیزکی که نیک بدو واثق بودی دادی. روزی خاتم به کنیزک داد و به آبخانه شد. صخر بصورت سلیمان نزد کنیز آمد و خاتم بگرفت و بر تخت نشست و به حکم رانی پرداخت و چون سلیمان از آب خانه بیرون شد، خاتم از کنیزک بخواست گفت: تو کیستی؟ گفت: سلیمانم. گفت: دروغ میگوئی سلیمان بیامد و خاتم خود بگرفت و کنون بر تخت نشسته است. سلیمان سخت دل تنگ شد، سپس بهر جا رفتی و خود را سلیمان خواندی او را براندندی. بناچار نزد ماهیگیری بمزدوری رفت و او هر روز وی را دو ماهی دادی. سلیمان یکی را بفروختی و نان خریدی و دیگری را بخوردی. و چون آصف و دیگر وزیران سلیمان، رفتار صخر را مخالف شأن پیغمبران دیدند و از او حکمهای متناقض شنیدند دربارهٔ او به شک افتادند و صخر ماجرا دریافت و بگریخت و خاتم در آب انداخت. فی الحال ماهی آن را بربود و چنان شد که آن ماهی بدام صیاد افتاد و او به سلیمان داد و سلیمان دل او بشکافت تا بخورد، خاتم خود در آن دید. پس خدای را سپاس گفت و دیگر بار ملک خود بازیافت. و مدت پادشاهی صخر چهل روز بود برابر آن مدت که دختر در خانهٔ سلیمان بت پرستی میکرد. (کامل ابن اثیر ج ۱ صص ۱۰۱ -۱۰۲): بدهیکلی که صخر جنی از طلعت او برمیدی و عین القطر از بغلش بگندیدی. (گلستان). خداوند زر برکند چشم دیو بدام آورد صخر جنی به ریو.سعدی.
[ صَ ] (اِخ) از اجداد جذام از قحطانیة است و مساکن فرزندان او در بلاد شرق اردن است و جماعتی از ایشان به مصراند و بنوصخر از طی از قحطانیه، منازل آنان بین تیماء و خیبر و شام بوده است. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۲۸).
[ صَ خِ ] (ع ص) مکانٌ صخر؛ جای سنگ ناک. (منتهی الارب).
[ صَ خَ ] (ع اِ) جِ صخرة. رجوع به صخرة شود.
[ صَ ] (اِخ) ابن جعد الخضری. وی شاعری فصیح است که دو دولت اموی و عباسی را دریافت و شیفتهٔ کاس دختر بجیر بود و مشهورترین شعر او دربارهٔ این دختر است. وی در حدود سال ۱۴۰ هـ . ق. درگذشت. (الاعلام زرکلی ج ۲ صص ۴۲۸ - ۴۲۹).
[ صَ ] (اِخ) ابن جندلة مکنی به ابوالمعلی، تابعی است.
[ صَ ] (اِخ) ابن جویریة. مکنی به نافع، محدث است.
[ صَ ] (اِخ) ابن حبیب الشاعر. وی از بنی صبح بن کاهل از بطون هذیل است. (عقد الفرید ج ۳ ص ۲۸۸).
[ صَ ] (اِخ) ابن حرب. رجوع به سفیان صخربن حرب شود.
[ صَ ] (اِخ) ابن صدقة مکنی به صدقة، تابعی است. سجستانی حدیثی در بارهٔ منع زُخرفهٔ مساجد از او آورده است. (المصاحف ص ۱۵۰).
[ صَ ] (اِخ) ابن عمروبن الشرید السلمی وی برادر خنساء است. عمرو پدر او بموسم دست صخر و برادر او معاویه را می گرفت و بر مردم فخر میکرد و می گفت من پدر دو فرزندم که نیکوترین مصر هستند و مانند این دو برادر از این پیش نبوده است و کسی بر او انکار نمیکرد. (زهر الآداب ج ۴ ص ۷۲). و مرگ او چنان بود که صخر بغزوه ای شد و نبردی سخت بکرد و او را ریشی فراخ رسید که بدان بیمار شد و بیماری او بدرازا کشید و قوم بعیادت او شدند. روزی مردی زن او سلمی را پرسید امروز حال صخر چونست؟ گفت: نه زنده است که بدو امیدی بتوان داشت و نه مرده است تا او را شاید فراموش کرد. صخر سخن او بشنید و سخت بر وی گران افتاد و زن را پرسید. تو چنین گفته ای؟ گفت: آری و از تو عذری نخواهم و دیگری که بعیادت او شده بود از مادر وی حال او پرسید، گفت: سپاس خدای را که حال او بصلاح است و چند که سواد او میان ماست نیک است، صخر این ابیات بگفت: اری ام صخر ماتمل عیادتی و ملت سلیمی مضجعی و مکانی و ما کنت أخشی ان اکون جنازة علیک و من یغتر بالحدثان فای امری ء ساوی بام حلیلة فلاعاش الافی أذی و هوان اهم بامرالحزم لواستطیعه و قد حیل بینی العیر و النزوان لعمری لقد انبهت من کان نائما و اسمعت من کانت له اذنان. و چون بهوش آمد سلمی را بگرفت و به عمود خیمه بیاویخت تا بمرد آنگاه (آسیب) آن ریش که می داشت او را برو درانداخت و بمرد. (عیون الاخبار ج ۴ صص ۱۱۸ -۱۱۹). و گویند حلقه ای از زره بجوف او رفت و قرحه ای پدید آورد و قطعه ای همچون دست از آن ناحیت برآمد و مردمان وی را اشارت ببریدن آن کردند و چون آن را ببریدند دیری نپائید. (زهرالآداب ج ۴ ص ۷۲). خنساء خواهر وی او را بدین شعر بستاید: و ان صخراً لتأتم الهداة به کأنه علم فی رأسه نار. و هم او گوید در رثاء وی: و قائلة و النعش قدفات خطوها لتدرکه یالهف نفسی علی صخر الاثکلت ام الذین غدوا به الی القبر ماذا یحملون الی القبر. (عقد الفرید ج ۳ ص ۲۱۸). خنساء را گفتند برادران خود را بستای گفت کان صخر واللََّه جنة الزمان الاغبر و ذعاف الخمیس الاحمر و کان و اللََّه معاویه القائل و الفاعل. قیل لها فایهما کان اسنی و افخر قالت اما صخر فحرالشتاء و اما معاویه فبردالهوآء. قیل لها فایهما اوجع و افجع قالت اما صخر فجمرالکبد و اما معاویه فسقام الجسد و برخواند: اسدان محمرا المخالب نجدة بحران فی الزمن الغضوب الانمر قمران فی النادی رفیعا محتد فی المجد فرعاً سودد متخیر. (عقدالفرید ج ۳ ص ۲۱۹).
[ صَ ] (اِخ) ابن مسلم بن نعمان عبدی. مردی شجاع و از رؤساء است و در جنگ های اشرس و ترک و در ماوراءالنهر حاضر بوده و در یکی از این جنگ ها به سال ۱۱۰ هـ . ق. بقتل رسید. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۲۹).
[ صَ ] (اِخ) ابن هلالی المزنی. رجوع به صخرالمزنی شود.

کلمات هم‌قافیه با «صخر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید