معنی صخد
7 بازدید
[ صَ ] (ع مص) سوختن چیزی را آفتاب. (منتهی الارب). گرمای آفتاب در کسی اثر کردن. (تاج المصادر بیهقی). || بانگ کردن گنجشک. || بانگ کردن کلاکموش. (منتهی الارب).[ صَ ] (اِخ) عمرانی گوید: بلده ای است. (معجم البلدان).[ صَ خَ ] (ع مص) نیک گرم شدن روز و غیر آن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صخد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خد» برای سرودن شعر