معنی صخب
8 بازدید
[ صَ خَ ] (ع مص) بانگ کردن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). فغان و فریاد بوقت زجر کردن. (غیاث اللغات). || آمیزش. || (اِ) بانگ و فریاد. || آواز در وقت خصومت. (منتهی الارب). آواز مشغله. (دستور الاخوان).[ صَ خِ ] (ع ص) مرد با بانگ و فریاد. یقال: ماء صخب الآذی؛ آب با بانگ و آواز موج، و عین صخبة؛ چشمهٔ با بانگ و فریاد جوش، و حمار صخب الشوارب؛ خر سخت بانگ و آن که نهیق را در حلق خود گرداند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صخب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خب» برای سرودن شعر