معنی صخ
8 بازدید
[ صَ خ خ ] (ع مص) زدن چیزی سخت را بر چیزی رست و سخت. (منتهی الارب). || کر کردن آواز گوش را. (منتهی الارب). کر کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی). || به منقار زدن زاغ پشت ریش شتر را. || آواز سنگ. (منتهی الارب).[ صَ خِنْ ] (ع ص) صَخی. ثوبٌ صخ؛ جامهٔ چرکین. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صخ» برای سرودن شعر