معنی صحیفة

معنی صحیفة

7 بازدید
[ صَ فَ ] (ع اِ) نامه. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (دهار). ج، صحائف. صحف. (منتهی الارب). مهرق. طرس. (منتهی الارب). نامهٔ نبشته. || کتاب. ج، صحائف. صحف. (منتهی الارب). کتاب و رساله. (غیاث اللغات). سفر. (مفاتیح العلوم خوارزمی). دفتر. مصحف. در کشاف اصطلاحات الفنون از تفسیر عزیزی آرد: ابوذر غفاری پیغمبر (ص) را پرسید از جانب باری تعالی چند کتاب نازل شده است؟ فرمود یکصد و چهار کتاب: پنجاه صحیفه بر شیث و سی صحیفه بر ادریس و ده صحیفه بر ابراهیم و ده صحیفه بر آدم و چهار دیگر تورات و انجیل و زبور و فرقان است. و در حاشیهٔ کشاف یکصد و چهارده صحیفه نوشته است که ده صحیفهٔ آن بر حضرت موسی نازل گشته و آن سوای تورات است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || ورق کاغذ. ورق کتاب : بر چرخ همچو لاله بدشت اندر مریخ چون صحیفهٔ پرخونست.ناصرخسرو. خاطر تو نبشت شعر و ادب بر صحیفهٔ دلت بدست ضمیر.ناصرخسرو. برآمده ز صحیفهٔ فلک چو شب انجم چو روز در دل گیتی فروشده آواز. مسعودسعد. چون در حدّ کهولت و موسم عقل و تجربت رسند... صحیفهٔ دل را پر فواید بینند. (کلیله و دمنه). و ثمرات و فواید آن را بصحیفهٔ دل بنگاشتم. (کلیله و دمنه). نه صحیفه است فلک هفت ده آیت ز برش عاشقان این همه از سورت سودا شنوند. خاقانی. این هفت نقطه یک رقمند از خط کفش و آن نه صحیفه یک ورق از دفتر سخاش. خاقانی. شرح مناقبش را باد آسمان صحیفه تا در کف عطارد دیوان تازه بینی.خاقانی. صحیفه های معانی نوشتی و سر آن بدست مهر ببستی و مره بنهادی.خاقانی. ای آنکه در صحیفهٔ حسن آیتی شدی گوئی کز ایزد آمده در شان کیستی.خاقانی. که آفتاب که کرد از هوا صحیفهٔ سیم مثال نور نویسد بر او قلم تمثال.خاقانی. دو صحیفه بر دست کرام الکاتبین. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۸). اولاد و اعقاب الیاس بعد از آن صحیفهٔ الیاس برخواندند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۱). وعدهٔ حق دررسید و صحیفهٔ عمرش ختم شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۰۶). صحیفهٔ دانش ایشان برین قرار و اتفاق ختم افتاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۰۵). یک صحیفه ز نام نیک تو را بهتر از صد خزانهٔ هنر است.ظهیرفاریابی. گاه از قصبت صحیفه شویم گه با رطبت بدیهه گویم.نظامی. و آن نقش در صحیفهٔ خاطر او کالنقش فی الحجر نگاشته شد. (جهانگشای جوینی). چو بر صحیفهٔ املا روان شود قلمش زبان طعن نهد بر فصاحت سحبان.سعدی. چه جای شکر و شکایت ز نقش بیش و کم است که بر صحیفهٔ هستی رقم نخواهد ماند. حافظ. || پوست روی مردم. ج، صحیف. (منتهی الارب). پوست روی مردم. (مهذب الاسماء) (ربنجنی). || روی زمین. ج، صحیف. (منتهی الارب): جان پاک تو در صحیفهٔ خاک جسته از نار و نور پاک شده.خاقانی. || کاسه. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «صحیفة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید