معنی صحرانشین

معنی صحرانشین

5 بازدید
[ صَ نِ ] (نف مرکب) مقابل روستانشین. بادیه نشین. چادرنشین.تازی. وبر. بادی : مهره نگر گو مباش افعی مردم گزای نافه طلب گو مباش آهوی صحرانشین. خاقانی. کرد صحرانشین کوه نورد چون بیابانیان بیابان گرد.نظامی. احشام و صحرانشینان دو صنف بوده اند. (تاریخ قم ص ۱۱۳). چه خوش گفت بهرام صحرانشین چو یکران توسن زدش بر زمین.سعدی. سگی پای صحرانشینی گزید بخشمی که زهرش ز دندان چکید.سعدی. هزار سال گذشت از مصیبت مجنون هنوز مردم صحرانشین سیه پوشند. بابافغانی. دزدان را در میان هر قومی از صحرانشینان و دیه نشینان دوستان و شریکان بودند. (تاریخ غازان خان ص ۲۷۸). و رجوع به صحرارو شود.

کلمات هم‌قافیه با «صحرانشین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید