معنی صحراروی
6 بازدید
[ صَ رَ ] (حامص مرکب) سر به صحرا نهادن. از خود شدن. دیوانه شدن : اگر چه دولت کیخسروی داشت چو مدهوشان سر صحراروی داشت. نظامی.
کلمات همقافیه با «صحراروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر