معنی صحرارو
7 بازدید
[ صَ رَ / رُو ] (نف مرکب) صحراگرد. صحرائی. بیابانی : کرد صحرارو بیابانی چون ازو یافت آن تن آسانی.نظامی. و رجوع به صحرائی و صحرانشین شود.
کلمات همقافیه با «صحرارو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر