معنی صحت

معنی صحت

6 بازدید
[ صِ حْ حَ ] (ع مص، اِمص) تن درست شدن. (مصادر زوزنی). هیئة یکون بها بدن الانسان فی مزاجه و ترکیبه بحیث یصدر عنه الافعال سلیمةً. (بحرالجواهر). مقابل سقم و بیماری. سداد. تندرستی. سلامت. درستی. بشدن بیماری. برخاستن از بیماری. بی عیبی. بی آهوئی : سلامت دان که در کم گفتن تست چو صحت کان هم از کم خفتن تست. ناصرخسرو. و هر کجا بیماری یافتم که در وی امید صحت بود معالجهٔ او بر وجه حسبت کردم. (کلیله و دمنه). علاجی در وهم نیامد که موجب صحت اصلی تواند بود. (کلیله و دمنه). اگر در معالجت ایشان برای حسبت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد اندازهٔ خیرات و مثوبات آن که تواند شناخت. (کلیله و دمنه). مدت ششماه میراندند کام تا بصحت آمد آن دختر تمام.مولوی. سلیمی که یک چند نالان نخفت خداوند را شکر صحت نگفت.(بوستان). بخسته درنگری صحتش فرازآید بمرده برگذری زندگی ز سر گیرد.سعدی. || درستی. راستی : مگر آنکه بر صحت آن قول بکلی واثق باشی. (گلستان). اعمال مسلم را یا اعمال مؤمن را حمل بصحت باید کرد. تا ممکن است نباید گمان بد دربارهٔ مسلمان برد (؟). - صحت عمل؛ درستی. درست کاری. - صحت و سقم؛ راستی و نادرستی.

کلمات هم‌قافیه با «صحت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید