معنی صحار

معنی صحار

7 بازدید
[ صِ ] (ع ص) آشکارا. || (مص) آشکارا کردن کاری را. (منتهی الارب).
[ صُ ] (ع اِ) اسمی است مشتق از صحر. یقال هؤلاء صحار؛ یعنی بنوالصحراء. و آنان از بنی قضاعةاند که در بیابان نجد جای گرفتند. زهیربن جناب گوید: ستمنعها فوارسُ من بلیّ و تمنعها الفوارس من صُحار. (معجم البلدان). || عرق اسبان یا تب آنها. (منتهی الارب).
[ صُ ] (اِخ) دهی است به یمن که در آن جامه ها سازند. (امتاع الاسماع ص ۲۷۵).
[ صَ ] (اِخ) قصبهٔ عمان است از جانب جبل و آن شهری است بزرگ و خوش هوا و پرمیوه و بنای آن با آجر و ساج است و در آن ناحیت چنان شهری نیست و گفته اند نسبت آن به صحاربن اِرم بن سام بن نوح علیه السلام است و بشاری گوید صحار قصبهٔ عمان است که بر دریای چین شهری بزرگ تر از آن نیست. شهری است معمور و پرجمعیت و زیبا و چاه های گوارا و هوا و آبهای خوش دارد و مناره ای بلند و زیبا در آخر بازارهای آن باشد، و صحار دهلیز چین و خزانهٔ مشرق و عراق است... و مسلمانان به سال ۱۲ هـ . ق. در خلافت ابوبکر آن را به صلح گرفتند. (معجم البلدان). و رجوع به اخبار الصین و الهند ص ۷ شود.
[ صُ ] (اِخ) مردی از عبدالقیس است. (منتهی الارب).
[ صُ ] (اِخ) نام فرزند ارم بن سام بن نوح است. (مجمل التواریخ و القصص).
[ صُ ] (اِخ) ابن عیاش عبدی. یکی از نسابین و خطبای عصر معاویه و از خوارج است. وی درک خدمت رسول (ص) کرد و از او دو یا سه حدیث روایت کند. از اوست: کتاب الامثال. (ابن الندیم). زرکلی در الاعلام آرد: صحاربن عیاش (یا عباس)بن شراحیل بن منقذ عبدی، از بنی عبدالقیس، وی خطیبی نیک گویا و عثمانی بود و او را صحبتی است و اخباری نیکو دارد. معاویه وی را پرسید بلاغت چیست؟ گفت: ایجاز است. پرسید ایجاز چیست؟ گفت: ان لاتبطی ء و لاتخطی ء. و او را با دغفل نسابة محاورت است. وی در فتح مصر حاضر بود و چون عثمان کشته شد بخونخواهی او برخاست و تا گاه مرگ به بصره اقامت جست و به سال ۴۰ هـ . ق. درگذشت. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۲۸). بهار از طبری آرد: که چون حکم بن عمرو تغلبی خمس غنائم مکران را بهمراهی صحار عبدی نزد عمر فرستاد، عمر وی را از مکران پرسید. صحار گفت: ارض سهلها جبل و ماؤها وشل و تمرها دقل و عدوها بطل و خیرها قلیل و شرها طویل و الکثیر بها قلیل و القلیل بها ضایع و ماورائها شر منها. (سبک شناسی ج ۱ ص ۲۷۵ از طبری چ قاهره ج ۵ ص ۷). و رجوع به عیون الاخبار ج ۲ ص ۱۷۲ و عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ۲ ص ۱۱۳ و ج ۴ ص ۱۱۳ و تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ ص ۲۳۱ شود.

کلمات هم‌قافیه با «صحار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید