معنی صحاح
8 بازدید
[ صَ ] (ع اِمص) تندرستی. (غیاث اللغات). || (ص) تن درست و درست. (منتهی الارب) (غیاث اللغات): نفرستد بمن سقیم و صحاح درد ندهد صحاح بفرستد.خاقانی. || درست. (مهذب الاسماء) (دهار). پاک از عیب. (غیاث اللغات): فیها ثلثمائة دینار امامیة صحاح. (معجم الادباء چ مارگلیوث ج ۲ ص ۵۶). || طریق صحاح؛ راه سخت. (منتهی الارب). || (اِ) صَحاح الاَدیم؛ پوست نابریده. (منتهی الارب). فلان صحیح الادیم؛ ای غیر مقطوع علیه. (قطر المحیط).[ صِ ] (ع ص، اِ) جِ صحیح. (اقرب الموارد): همه خواندند بر تو چیز نماند یاد ناکرده از صحاح و کسور.ناصرخسرو. || جِ صَحاح. (منتهی الارب).[ صِ ] (اِخ) صحاح اللغة. نام کتاب لغتی است تألیف اسماعیل بن حماد جوهری. رجوع به اسماعیل... شود: در دارالکتب چو بازکند نسختی از صحاح بفرستد.خاقانی.[ صِ ] (اِخ) صحاح ستة. نام شش کتاب حدیث اهل سنت و جماعت که فقها و اصحاب حدیث بر آن اعتماد دارند و ارکان اساسی علم حدیث است و آن شش عبارت است از: الجامع الصحیح تألیف محمدبن اسماعیل بخاری (متوفی ۲۵۶ هـ . ق.) صحیح تألیف ابوالحسن مسلم بن حجاج نیشابوری (متوفی ۲۶۱)، سنن تألیف ابن ماجة (متوفی ۲۷۳)، جامع تألیف ترمذی (متوفی ۲۷۹) سنن ابی داود (متوفی ۲۷۵)، و سنن تألیف نسائی (متوفی ۳۰۳). (از تاریخ ادبیات ایران تألیف دکتر صفا ۶۷- ۶۸): و ائمهٔ متقدم تتبع بسیار کرده اند و بعضی [ احادیث نبوی ] را بازگزیده و آن را صحاح میخوانند. (رشیدی).
کلمات همقافیه با «صحاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر