معنی صح
8 بازدید
[ صَ / صَ حْ حَ ] (ع اِ) علامتی است نمودن صحت را، شاید مخفف صَحّ و یا صحیح : در میان صالحان یک اصلحی است بر سر توقیعش از سلطان صحی است.مولوی. صح بفتح صاد و حاء مشدد که بمعنی امضاء و تصدیق استعمال میشود چنانکه گویند: «فلانکس بمعاملهٔ مزبور صح گذاشت». فعل ماضی یصح است و از صح ذلک و امثال آن مخفف شده است. خاقانی گوید: توقیع خاقان از برش از صَحَّ ذلک زیورش گوئی ز جود شه برش گنجی است پیدا ریخته. و اینکه اغلب آن را بشکل صِحَّة بر وزن عده مینویسند درست نیست. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز شمارهٔ ۶ -۷ ص ۴۵ از خیام پور) و در ذیل همین صفحه از محیط المحیط آرد: صحح المریض تصحیحاً؛ ازال مرضه. و الکتاب؛ ازال سقطه و کتب علیه. و صح؛ و هی کلمة یستعملها الکتاب فی آخر مایکتبونه لتصحیحه. و رجوع به ذیل کلمهٔ ص در این لغت نامه شود.[ صُ ح ح ] (ع اِمص) تندرستی از بیماری، خلاف سقم. || بهی و برائت از هر عیب. (منتهی الارب). || (ص) درست و تندرست. (غیاث اللغات از لطایف).
کلمات همقافیه با «صح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صح» برای سرودن شعر