معنی صتم
6 بازدید
[ صَ ] (ع ص) سخت. (مهذب الاسماء). درشت سخت. یقال: رجلٌ صتم و عبد صتم و جمل صتم و حجر صتم و غیر ذلک. ج، صُتم. (منتهی الارب). || کمال چیزی و تمامی آن. یقال: الفٌ صتم، بالتسکین؛ او هو الاکثر یعنی هزار تام. و اموال صتم، بالضم؛ ای کامل. (منتهی الارب). یقال: عبد صتم. و الف صتم؛ هزاری تمام. (مهذب الاسماء). || (اِ) مرد بالغ بنهایت سن کهولت رسیده. (منتهی الارب). || حروف صتم؛ عبارت است از همهٔ حروف غیر از این شش حرف «ب رف ل م ن». (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «صتم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تم» برای سرودن شعر