معنی صبیغ
10 بازدید
[ صُ بَ ] (اِخ) آبی است مر بنی منقذ را. (منتهی الارب) (معجم البلدان).[ صَ ] (ع ص) رنگ کرده. رنگ زده. یقال: ثوب صبیغ و ثیاب صبیغ.[ صَ ] (اِخ) ابن عسل. مردی بود به زمان عمر که مشکلات قرآن را تتبع میکرد. عمر وی را تازیانه زد و مردمان را از مجالست با او بازداشت. (معجم البلدان ذیل مادهٔ عسل). و در منتهی الارب آرد که او را از مدینه به بصره نفی فرمود.
کلمات همقافیه با «صبیغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یغ» برای سرودن شعر