معنی صبوح کردن
8 بازدید
[ صَ کَ دَ ] (مص مرکب) خوردن شراب در بامدادان : و دستوری داریم فردا صبوح باید کرد که بامداد باغ خوشتر باشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۷). حصیری با پسرش بوالقاسم بباغ رفته بودند... و آنگاه صبوح کرده و صبوح ناپسند است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۵۷). صبوحی که بر آب کوثر کنیم حلالست اگر تا بمحشر کنیم.نظامی. و رجوع به صبوح شود.
کلمات همقافیه با «صبوح کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر