معنی صبغة
7 بازدید
[ صِ غَ ] (ع اِ) رنگ. (منتهی الارب): مرد چون بالغ شد آن طفلی بمرد رومیی شد صبغهٔ زنگی سپرد.مولوی. || دین و ملت. (منتهی الارب). دین نیک. (مقدمهٔ لغت میرسید شریف ص ۴).[ صُ غَ ] (ع اِ) غورهٔ خرما به پختن درآمده و از دنباله رنگ گرفته. (منتهی الارب). البسر قد نضج بعضها. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «صبغة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غة» برای سرودن شعر