معنی صبح بام
5 بازدید
[ صُ حِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) صبح زود. اول روز: مگر کز توسنانش بدلگامی دهن بر کشته ای زد صبح بامی.نظامی. سپهدار ایران هم از صبح بام برآراست لشکر بسازی تمام.نظامی. هر چه دهد مشرقی صبح بام مغربی شام ستاند بوام.نظامی. ساقیا می ده که مرغ صبح بام رخ نمود از بیضهٔ زنگارفام. سعدی (از حاشیهٔ وحید بر گنجینه).
کلمات همقافیه با «صبح بام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر