معنی صبحی ساوجی
5 بازدید
[ صُ یِ وَ ] (اِخ) صاحب مجمع الخواص آرد: وی نامرادی درویش وش و ریاضت کش بود. اوقات خود را بشعر میگذرانید و صبح و شام یک مثقال تریاک یومیه اش بود(!) از اوست: چون نی دلم از یاد تو خالی نفسی نیست بر یاد تو مینالم و فریادرسی نیست از تیر غم و ناوک اندوه نترسم من آتشم اندیشه ام از خار و خسی نیست. (مجمع الخواص صص ۲۸۱ -۲۸۲).
کلمات همقافیه با «صبحی ساوجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر