معنی صبحلقا
7 بازدید
[ صُ لِ ] (ص مرکب) سپیدچهره. درخشان رخ. نورانی رخ : آن پیر ما که صبح لقائیست خضر نام هر صبح بوی چشمهٔ خضر آیدش ز کام. خاقانی.
کلمات همقافیه با «صبحلقا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قا» برای سرودن شعر