معنی صبحدمان
7 بازدید
[ صُ دَ ] (اِ مرکب، ق مرکب) هنگام صبح. بوقت صبح دم. بهنگام صبح دم : صبحدمان دوش خضر بر درم آمد بتاب کرد به آواز نرم صبحک اللََّه خطاب.خاقانی. دی صبحدمان چو رفت سیاره براه سیارهٔ اشک ریخت صد دلو آن ماه دور از دم گرگ تا برآمد آن ماه شد یوسف مسکین رسن سیمین چاه. خاقانی.
کلمات همقافیه با «صبحدمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر