معنی صبحتاب
7 بازدید
[ صُ ] (نف مرکب) تابنده بصبح. || (ن مف مرکب) آنچه یا آنکه در معرض تابش آفتاب باشد بهنگام صبح : روزن جانت چو بود صبح تاب ذره بود عرش در آن آفتاب.نظامی.
کلمات همقافیه با «صبحتاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر