معنی صبح
6 بازدید
[ صُ ] (ع اِ) سپیده دم یا اول روز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). بامداد. بامدادان. بام. شبگیر.ابن ذکاء. (مهذب الاسماء). سدف. سطیع. سعرارة. شق. شمیط. صریم. عاطس. عطاس. (منتهی الارب). مُغرِب. (شرح قاموس) (منتهی الارب). فتق. فلق. (منتهی الارب): اگر من نتازم شود کار خام همه صبح مردیم گردد چو شام.فردوسی. چون صبح بدمید خوارزمشاه بر بالا بایستاد... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۱). به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار.خاقانی. گرم دست رفتی به شمشیر صبح اجل را به دست زمن کشتمی.خاقانی. چون بوی تو دیدم نفس صبح و ز غیرت در آینهٔ صبح به بوی تو ندیدم.خاقانی. ای صبح مرا حدیث آن مه کن وی باد مرا ز زلفش آگه کن.خاقانی. گر آهم خاستی، فلک را چون صبح جگر دریده بودی.خاقانی. تا شب تو گشت صبح، صبح تو عید بقا جامهٔ عیدی بدوخت بخت تو خیرالثیاب. خاقانی. تا که تو از نیک و بد همچو شب آبستنی رو که نه ای همچو صبح مرد علم داشتن. خاقانی. مرا ز اربعین مغان چون نپرسی که چل صبح در مغ سرا میگریزم.خاقانی. نباید که چون صبح گردد سفید گزندت رسد یا شوی ناامید.سعدی. قافلهٔ شب چه شنیدی ز صبح مرغ سلیمان چه خبر از سبا؟.سعدی. صبح چو از صدق نفس برگشاد مملکت شرق به دستش فتاد.خواجو. - صبح امید؛ امید که چون سپیدهٔ صبح باشد، صبح مراد: صبح امید گشته ساقی بزم قدح آفتاب می باید.حسن هروی. - صبح پگاه؛ صبح زود. - صبح پیری؛ آغاز پیری : صبح پیری چو گشت دیده گداز عینک دیده دیدهٔ دل ساز.مکتبی. - صبح دولت؛ آغاز اقبال : باش تا صبح دولتت بدمد کاین هنوز از نتایج سحر است. انوری. - صبح مراد؛ مرادف صبح امید: سوی چمن شکفته چو صبح مراد رفت ناموس سرو زآن قد طوبی نژاد رفت. حسن هروی. - صبح و شام. (منتهی الارب). - صلوة صبح؛ نماز بامداد. نماز دوگانه. نماز صبح. - امثال: صبح آوازش بلند میشود. رجوع به امثال و حکم دهخدا شود.[ صَ ] (ع مص) آمدن کسی را بامداد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || غارت بردن بر کسی در بامداد. (اقرب الموارد). || صبوحی دادن. (تاج المصادر بیهقی). بامداد به جایی یا به نزدیک کسی شدن. (تاج المصادر بیهقی).[ صَ بَ ] (ع مص) فورموی شدن. (منتهی الارب). موی سرخ و سپید آوردن. || (اِ) درخش آهن. (منتهی الارب).[ صُ ] (اِخ) (ارض...) هشام گوید: او را به نام مردی از عمالیق که صبح نام داشت ارض صبح نامیده اند و آن به ناحیت یمامة است. (معجم البلدان).[ صُ ] (اِخ) آبی است از جبال نملی مر بنی قریط را. (معجم البلدان). آبی است مقابل نملی. (منتهی الارب).[ ] (اِخ) یا جزیرهٔ علویه، و آن به نقل صاحب نخبة الدهر به مسافت یکصد میل از پس جزیرةالسعادة از جزائر خالدات واقع و در آن کانی از یاقوت است که همانند آن نباشد. رجوع به نخبة الدهر. ص ۱۷ و ۱۹ و ۱۳۲ و ۱۶۸ و ۱۶۹ شود.[ ] (اِخ) تابعی است. رجوع به ابوالعلاء، صبح شود.[ صُ ] (اِخ) ابن بدیع خراسانی. محدث است و احمدبن ابی الحواری از وی روایت کند.
کلمات همقافیه با «صبح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر