معنی صباحی
6 بازدید
[ ] (اِخ) رجوع به حارث بن عیسی... شود.[ صُ حی ی ] (ع ص) دم صباحی؛ خون سخت سرخ. (منتهی الارب).[ صُ ] (اِخ) وی از اولاد صباح بن لکیزبن اقصی بن عبدقیس و مکنی به حیزه است و از پیغمبر روایت کند و از این قبیله جز وی کسی پیغمبر را درک نکرد. (سمعانی ص ۳۴۹ ورق الف).[ صُ ] (اِخ) عبدالحرب بن زیدبن صفوان بن صباح وی از جانب قوم خود به رسالت نزد پیغمبر شد و آن حضرت او را عبداللََّه نامید. (الانساب سمعانی ص ۳۴۹ ورق الف).[ صُ ] (اِخ) محمدبن سلیمان بن محمد صباحی معلم. مکنی به ابوعمرو. او از عیسی بن شعیب قسملی و عاصم بن سلیمان کوفی و از وی قاسم بن نصر محرومی (مخزومی؟) و هشام بن علی سیرافی روایت کنند. و گفته اند که نام او سلیمان است. (سمعانی ص ۳۴۹ ورق الف).[ صَ بْ با ] (اِخ) نام تیره ای است از شعبهٔ شیبانی از ایلات عرب در خمسهٔ فارس. (جغرافیای سیاسی مسعود کیهان ص ۸۷).[ صَ بْ با ] (اِخ) سمعانی گوید: گمان دارم بطنی از سهم اند. رجوع به صباح شود.[ صَ بْ با ] (اِخ) احمدبن حسین بن هارون صباحی مکنی به ابوبکر. وی از قبیلهٔ صباح است از بنی سهم. (الانساب سمعانی ص ۳۴۹ ورق الف).[ صَ بْ با ] (اِخ) یزیدبن سعید اسکندرانی مکنی به ابوخالد. ابوسعیدبن یونس گوید: او را به موالی بنی سهم نسبت کرده اند و گوید وی از مالک بن انس و لیث بن سعد و همام بن اسماعیل و عبداللََّه بن وهب روایت کند. وی به صفر سال ۲۴۹ هـ . ق. درگذشت و او آخرین کس در مصر است که از مالک روایت کرد. (الانساب سمعانی ص ۳۴۹).[ صَ بْ با ] (اِخ) یزیدبن سعید مدینی. وی دو حدیث از مالک بن انس روایت کند. (الانساب سمعانی ص ۳۴۹ ورق الف).
کلمات همقافیه با «صباحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر