معنی صباحت
7 بازدید
[ صَ حَ ] (ع اِمص) خوب روئی و سفیدی رنگ انسان. ضد ملاحت. (غیاث اللغات). زیبائی. جمال. خوشگلی : در هیچ تاریخ مذکور نیست که کسی را از وزراء آن مآثر مأثور و محامد مذکور و کمال صباحت و وفور سماحت و سیادت در سیاست جمع بوده است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۷۴). شب همه شب انتظار صبح روئی می رود کآن صباحت نیست این صبح جهان افروز را. سعدی. باران چون ستاره ام از دیدگان بریخت روئی که صبح خیره شود در صباحتش. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۴۸۳). جمالی که زبان فصاحت از بیان صباحت او عاجز آید چنانکه در شب تاری صبح برآید. (گلستان طبع قریب ص ۱۴۵). صبح تابان را از صباحت او دست بر دست. (گلستان). || (مص) نیکوروی شدن. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «صباحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر