معنی صایب
8 بازدید
[ یِ ] (ع ص) راست. درست : یکی چشم است کو بیند عجایب شود ز آن دیدنی رأی تو صایب. ناصرخسرو (روشنائی نامه). و در معرفت کارها و شناخت مناظم آن رأی ثاقب و فکرت صایب روزی کرد... (کلیله و دمنه). - صایب رای؛ که اندیشهٔ درست دارد. که همهٔ افکار او به حقیقت بپیوندد: دستور عدل فرمای صایب رأی را گفت... (سندبادنامه ص ۱۵۴). وزیر صاحب تدبیر شاه نشان که صایب رأی و مصلحت دان بود پیش پادشاه رفت... (سندبادنامه ص ۲۲۶). و رجوع به صائب... شود.[ یِ ] (اِخ) ابن مالک اشعری. رجوع به صائب بن مالک... شود.[ یِ ] (اِخ) محمد افندی... رجوع به صائب... شود.
کلمات همقافیه با «صایب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر