معنی صالح پیغمبر
7 بازدید
[ لِ حِ پَ / پِ غَ بَ ] (اِخ) وی پیغمبر ثمود است. صاحب تاریخ گزیده نسب او را چنین نویسد: صالح بن آسف بن عبیدبن ناحج بن خادربن ثمودبن حاثربن ادهم بن سام بن نوح. در ترجمهٔ تاریخ طبری گوید صالح از فرزندان سام بن نوح است و این گروه که به زمین حجر بودند هم از فرزندان ثمودند و پیغمبر ما(ص) چون به غزوهٔ تبوک رفت و به نزدیکی حجر برسید گفت اینک جای برادر ما صالح است... و به بادیه اندر بودندی نزدیک کوههای شام اندر خانه ها چنانکه خدای عز و جل فرمود: {/Bوَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحََابُ اَلْحِجْرِ اَلْمُرْسَلِینَ ۱-۶۱۵:۸۰/}(قرآن ۱۵/۸۰) و دیگر گفت: {/Bوَ تَنْحِتُونَ مِنَ اَلْجِبََالِ بُیُوتاً فََارِهِینَ ۱-۶۲۶:۱۴۹/}(قرآن ۲۶/۱۴۹) و هم ایشان را یک چشمهٔ آب بود که همهٔ ثمودیان آب از آن چشمه آشامیدندی پس خدای صالح پیغمبر را به ایشان فرستاد چنانکه فرماید: {/Bوَ إِلی ََ ثَمُودَ أَخََاهُمْ صََالِحاً ۱-۵۱۱:۶۱/}(قرآن ۱۱/۶۱) و صالح به قرابت برادر ایشان بود و از فرزندان ثمود بود پس صالح بگفت چنانکه خدای تعالی فرمود: {/Bقََالَ یََا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللََّهَ مََا لَکُمْ مِنْ إِلََهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ اِسْتَعْمَرَکُمْ فِیهََا.۶-۲۲۱۱:۶۱/} (قرآن ۱۱/۶۱) الی آخر الآیه. و ثمودیان گفتند: {/Bقََالُوا یََا صََالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینََا مَرْجُوًّا قَبْلَ هََذََا۱-۹۱۱:۶۲/} (قرآن ۱۱/۶۲) تا آخر آیه. و صالح در میان ایشان اندر بوده بود و بزرگ گشته بود هرگز بت نپرستید و فرمان ایشان نکرد گفتند دست از او بازدارید که جوان است تا بالغ شود و خودش آید آنگاه بت پرستد چون بزرگ شد ایشان را نهی کرد از آن کار بت پرستی گفتند یا صالح ما پنداشتیم که چون بزرگ شوی خدایان ما را پرستی اکنون خود ما را بازداری و صالح ایشان را به خدای عز و جل خواند کس از او نیندیشید و بدو بنگروید پس او را گفتند یا صالح، چنانکه خدای عز و جل فرمود: {/Bقََالُوا یََا صََالِحُ اِئْتِنََا بِمََا تَعِدُنََا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ ۹-۱۸۷:۷۷/}(قرآن ۷/۷۷) و دیگر گفتند: {/Bقََالُوا إِنَّمََا أَنْتَ مِنَ اَلْمُسَحَّرِینَ ۱-۵۲۶:۱۵۳/}(قرآن ۲۶/۱۵۳) {/Bمََا أَنْتَ إِلاََّ بَشَرٌ مِثْلُنََا فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصََّادِقِینَ ۱-۱۱۲۶:۱۵۴/}(قرآن ۲۶/۱۵۴) چون صالح آیة بنمودن گرفت، {/Bقََالَ هََذِهِ نََاقَةٌ لَهََا شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ ۱-۱۰۲۶:۱۵۵/}(قرآن ۲۶/۱۵۵) تا آخر آیه. و دیگر گفت: {/Bوَ یََا قَوْمِ هََذِهِ نََاقَةُ اَللََّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهََا۱-۹۱۱:۶۴/} (قرآن ۱۱/۶۴) پس صالح گفت چه خواهید؟ گفتند آن خواهیم که از این کوه سنگ خاره اشتری بیرون آری ماده سرخ موی با یک بچه همچون او سرخ موی چنانکه علف بروید و گیاه خورد آنگاه به تو بگرویم. صالح گفت این در نزد خدای تعالی سخت آسان است. دعا کرد آن کوه بنالید به امر خدای عز و جل از میان وی اشتری بیرون آمد ماده سرخ موی با یک بچه از عقب وی دوان چون آن بچه بیامد بانگی بکرد و به علف خوردن ایستاد ثمودیان گفتند صالح سحر کرد و بدو نگرویدند. پس آن اشتر بدان چشمهٔ آب آمد و آب ایشان همه پاک بخورد و این روز آب نیافتند سوی صالح آمدند و گفتند ما را آب باید. گفت یک روز شما را و یک روز اشتر را... پس بدین بایستادند که روزی آب قوم صالح را بود و روزی اشتر را... و صالح گفت نه که او را بکشید که شما را عذابی بزرگ بگیرد ایشان خود بدو ننگریستند و این شتر اندر میان قوم صالح بود خدای عز و جل مر صالح را آگاه کرده بود که ایشان این اشتر را بکشند آنکس که اشتر را بکشد هنوز از مادر نزائیده است ولیکن فرزندی بود سرخ موی گربه چشم آن فرزند... این اشتر را بکشد و ایشان ده زن بیرون کردند... از میان قوم خویش برگماشتند تا هر زنی را که درد زادن داشت نزدیک وی بنشستندی که چون فرزند از مادر جدا شدی نگاه کردندی اگر [ بدان صفت ] بودی که صالح پیغمبر علیه السلام گفته بود هم آنگاه بکشتندی او را تا نه کودک بدین صفت کشته شد آنگاه پدران کودکان بر صالح دشمن تر شدند و آهنگ کشتن وی کردند چنانکه خدای تعالی گفت: {/Bوَ کََانَ فِی اَلْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاََ یُصْلِحُونَ ۱-۱۲۲۷:۴۸/}(قرآن ۲۷/۴۸) پس مردی از مهتران ایشان، او را بدین صفت پسر آمد خواستند که فرزند او را بکشند آن نه تن که دشمنان صالح گشته بودند با این مهتر یکی شدند و گفتند این سخن صالح را اصلی نیست و او این را به جادوئی همی کند و هیچ کس این اشتر را نخواهد کشت و صالح خواهد که این فرزندان کشته شوند پس آن حدیث فروهشتند و این پسر را نکشتند و چون سالی دوازده ببود این پسر بزرگ شد و گویند تا جهان بود فرزندی نیامده است شوم تر از این غلام بر قوم خویش و قوم او هلاک شدند از قبل او که او آن شتر را بکشت و عرب مثل زنند از این غلام به عاقرالناقة. پس این تسعة رهط چون آن پسر را بدیدندی گفتند اگر پسران ما را نکشتندی اکنون هم چند این [ پسر ] بودندی. پس سوگند خوردند ما صالح را بکشیم و آنگاه از شهر بیرون شویم و بازآئیم و گوئیم که ما آنجا نبودیم چنانکه خدای عز و جل فرمود: {/Bقََالُوا تَقََاسَمُوا بِاللََّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَ لِوَلِیِّهِ مََا شَهِدْنََا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنََّا لَصََادِقُونَ . `وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنََا مَکْراً وَ هُمْ لاََ یَشْعُرُونَ ۱-۲۶۲۷:۴۹-۵۰/}(قرآن ۲۷/۴۹-۵۰) پس این تدبیر بساختند و از شهر برفتند و در زیر سنگی بنشستند تا شب اندرآمد و خدای عز و جل فرمان داد به سنگی تا فرودآمد و ایشان همه را بکشت پس دیگر روز آن مردگان را بازآوردند چنانکه خدای عزّ و جلّ فرمود: {/Bفَانْظُرْ کَیْفَ کََانَ عََاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنََّا دَمَّرْنََاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ ۱-۹۲۷:۵۱/}(قرآن ۲۷/۵۱) پس آن مردمان گفتند آنچه از صالح بر ما آمد در روی زمین بر کس نیامد که پسران ما را بکشتند اکنون نیز پدران را هلاک کرد و خشمگین تر شدند و گفتند ما این اشتر را بکشیم که ما را این به کار نیست و کسی را همی جستند که آن اشتر را بکشد هیچکس اجابت نکرد مگر آن پسر که صالح ایشان را وصف وی کرده بود پس غلام برفت و بر سرچشمهٔ آب شد و آن اشتر همی آب خورد اشتر را ضربتی بزد بر پای و بیفکند و یک ضربت دیگر بر گردن و بیفکند و آهنگ بچهٔ او کرد که او را نیز بکشد بچه بگریخت و سوی آن کوه شد که از آنجا بیرون آمده بود. پس صالح گفت عذاب خدای را بیارائید. ایشان از عذاب بترسیدند و سوی صالح آمدند و گفتند که ما نفرمودیم که وی را بکشند اکنون ما را چه باید کردن؟ صالح گفت تا بچهٔ وی در میان شما باشد شما را عذاب نیاید پس صالح را با خویشتن ببردند و سوی آن کوه رفتند به جستن بچه چون به کوه برشدند آن اشتربچه را از دور بدیدند چون آن اشتربچه آن مردمان را بدید بایستاد و روی باز پس کرد و سه بانگ بکرد و ناپیدا شد هرچند مردمان دویدند او را هیچ جای درنیافتند پس صالح علیه السلام گفت عذاب خدای عزّ و جلّ را بیارائید که تا سه روز شما را عذاب آید اول روز رویهاتان زرد گردد و دوم روز رویهاتان سرخ گردد و سیوم روز رویهاتان سیاه گردد... پس روز چهارم عذاب آیدتان چنانکه خدای عزّ و جلّ فرمود: {/Bفَعَقَرُوهََا فَقََالَ تَمَتَّعُوا فِی دََارِکُمْ ثَلاََثَةَ أَیََّامٍ ۱-۷۱۱:۶۵/}(قرآن ۱۱/۶۵) و نیز گفت: {/Bفَعَقَرُوهََا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ ۲-۶۹۱:۱۴/}(قرآن ۹۱/۱۴) تا آخر آیه. پس همچنان ببود که صالح صفت کرده بود چون آن علامتها بدیدند، دانستند که عذاب آمد ولیکن ندانستند که از کدام سو خواهد آمدن. پس آنگاه نعره ای از آسمان بیامد چنانچه همه را جان از تن برآمد چنانکه خدای عز و جل فرمود: {/Bوَ أَخَذَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَةُ ۱-۵۱۱:۶۷/}(قرآن ۱۱/۶۷) و خدای تعالی صالح را و آنکه به او گرویده بود همه را برهانید چنانکه گفت: {/Bفَلَمََّا جََاءَ أَمْرُنََا نَجَّیْنََا صََالِحاً وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ ۱-۹۱۱:۶۶/}(قرآن ۱۱/۶۶) تا آخر آیه. و صالح با مؤمنان آن بانگ نشنیدند. خدای تعالی دیگر جای گفت: {/Bفَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ ۱-۲۷:۷۸/}(قرآن ۷/۷۸) و از قوم صالح بدان وقت یک تن حاضر نبود و به مکه رفته بود و کنیت او بوغالب بود چون این خبر بشنید هم آنجا بنشست تا بمرد و آن دیگران هلاک شدند چنانکه خدای عز و جل فرمود: {/Bکَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا ۴-۷۷:۹۲/}(قرآن ۷/۹۲) یعنی لم یکونوا فیها ای فی الدنیا و چنانکه گفتی که هرگز نبودند و صالح آنجا همی بود تا بمرد. مؤلف تاریخ گزیده نویسد که صالح دویست و پنجاه و هشت سال و یا صد و هشتاد سال عمر کرد و گوید مرقد وی به نزدیک دارالندوة است به مکه. (تاریخ گزیده ص ۲۹). (اما هم اکنون مرقد وی به نجف در قبرستان وادی السلام مشهور است به جوار هود پیغمبر). و در امتاع الاسماع در خبر «بئر حجر» آرد که منادی پیغمبر گفت از آب آن میاشامید و بدان وضو مسازید و آن خمیر که بدان ساخته است بخورد شتران دهید و مردمان آب ها بریختند و به بئر صالح شدند و سیراب گشتند و پیغمبر فرمود از پیمبر خویش معجزه مخواهید که قوم صالح از پیمبر خود آیت خواستند و شتر از این راه گشاده که میان دو کوه است بدیشان درمیشد و هم از این راه بازمیگشت و چندانکه از آب ایشان آشامیده بود بدانان شیر میداد. پس وی را پی کردند و پس از سه روز آنان را عذاب آمد. (الامتاع ص ۴۵۵). جوالیقی در المعرب نام وی را غیر اعجمی دانسته (ص ۱۳) و صاحب عقدالفرید در باب مقالت شعوبیه گوید از حجت آنان بر عرب آن است که گویند اگر پندارید فخر جز به نبوت نیست انبیاء و مرسلین جز چهار تن هود، صالح، اسماعیل، محمد از ما هستند. (ص ۳۵۵ و ج ۳ ص ۳۲). در قاموس الاعلام گوید: قوم ثمود در حجر بین حجاز و شام بودند این طایفه بعد قوم عاد در جزیرةالعرب مکنت بسیاری حاصل کردند و به راه کفر و گمراهی افتادند و خداوند صالح را برانگیخت تا ایشان را به خدای یگانه دعوت کند... و در حبیب السیر آرد که چون آیت عذاب پدید گشت قوم صالح قصد جان وی کردند و او با پیروان خود پنهانی از میان ایشان بیرون شد و در منزل نفیل نامی که از بزرگان ثمود بود و با وجود مشرک بودن حمایت موحدان میکرد منزل گزید. (حبیب السیر جزء اول از ج ۱ ص ۱۵). صاحب مجمل التواریخ و القصص مبعث صالح را تا به سال ۵۲۰ هـ . ق. که هنگام تألیف کتاب او بوده است سه هزار و دویست و نود و چهار سال نویسد که بحساب وی دوهزار و هشتصد و بیست و سه سال پس از هبوط آدم بوده است. (مجمل التواریخ ص ۱۲) و هم او صالح را در عهد پادشاهی ضحاک نویسد. (ص ۸۹) و نیز گوید: ارم بن سام را هفت پسر بودند نام ایشان: عاد، ثمود، صحار، جاسم، وبار، طسم، جدیس و اینان را عرب العاربة خوانند و نسل ایشان چندان گشت که هیچ عدد پیدا نیامد و صاحب قوة و هیکل و بالاء عظیم بودند و جباران و بالای ایشان صد گز بوده ست به ارش ایشان و کوتاه تر کسی هفتاد ارش بود و تصدیق این حدیث قول خدای تعالی است {/B(کَأَنَّهُمْ أَعْجََازُ نَخْلٍ خََاوِیَةٍ. ۱۳-۱۶۶۹:۷/}قرآن ۷/۶۹) پس عاد با فرزندان خویش از بابل برفت از بالا آواز آمد که یا عاد خذی یمنة یعنی دست راست گیر، عاد سوی یمن رفت و جای گرفت... پس دوشنبه ثمود بر اثر عاد برفت با فرزندان و جماعت و میان شام و حجاز آرام گرفت جائی که آن را حجر خواندند و خدای تعالی صالح پیغمبر را بدین جماعت فرستاد. (ص ۱۴۷ و ۱۴۸). و نیز آرد که عمر صالح صد و پنجاه سال بود. (ص ۱۸۸). و هم این مؤلف نویسد که عاد و ثمود به زمین حجر و بادیه بودندی و در کوه خانه ها کنده بودند و بت پرستیدندی، پس خدای تعالی صالح پیغامبر را بدیشان فرستاد، و کس نگروید تا معجزه خواستند، که از سنگ ناقه و بچه بیرون آید، صالح دعا کرد سنگ به فرمان حق تعالی شکافته شد و ناقه با بچه بیرون آمد. ایشان منکر شدند و گفتند سحر است. و سی سال آن ناقه در میان ایشان بماند تا بر آخر قصه. ناقه را بکشتند و حق تعالی ایشان را هلاک کرد قوله تعالی: {/Bوَ أَخَذَتِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیََارِهِمْ جََاثِمِینَ ۱۳-۲۱۱۱:۹۴/}(قرآن ۱۱/۹۴) و صالح با مؤمنان می بود واللََّه اعلم. (ص ۱۸۹). و هم او آرد که صالح علیه السلام به زمین حجاز از جهان بیرون شد، گویند مؤمنان هم آنجا دفن کردندش و اندر تاج التراجم خوانده ام به اسناد درست از سفیان ثوری رحمة اللََّه علیه که میان رکن و مقام نود و نه گورست از آن پیغامبران و در جمله گور صالح و شعیب و اسماعیل علیهم السلام و این درست تر تواند بود واللََّه اعلم. (ص ۴۳۳). و رجوع به تفسیر ابوالفتوح رازی سورهٔ اعراف و رجوع به قصص الانبیاء جویری شود.
کلمات همقافیه با «صالح پیغمبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر