معنی صالح مسکین
6 بازدید
[ لِ حِ مِ ] (اِخ) وی فرزند ابوجعفر منصور دوانیقی است و چون او لنگ بود منصور وی را مسکین می خواند. صاحب الوزراء و الکتاب گوید: منصور وی را دوست میداشت و بر او رقت میکرد و هر یک از فرزندان خود را اقطاعی داده بود جز صالح را و میگفت این فرزند مسکین مرا چیزی نیست، پس صالح به مسکین ملقب گشت. ابوایوب مزرعه ای به قرب اهواز که از دجله مشروب میشد نامزدی وی کرد و از منصور خواست تا آن مزرعه را به اقطاع بدو دهد و سیصدهزار درهم نیز بدو بخشد و گفت که اگر خلیفه چنین کند از آن مزرعه سود فراوان بدست خواهد شد. منصور آن قلعه را به اقطاع به صالح داد و بفرمود تا آن مال نیز بدو دهند. ابوایوب خود آن مال را به کار برد و چون سال برسید بیست هزار درهم نزد منصور فرستاد که این بهای غلهٔ مزرعهٔ صالح است. منصور خوشنود شد و بفرمود تا برای صالح بیت المالی ترتیب دهند لیکن خلیفه را از کار ابوایوب آگاه ساختند و منصور بدان ناحیت شد و کذب او آشکار گردید. (الوزراء و الکتاب صص ۸۳ -۸۴). و رجوع به دستور الوزراء ص ۲۷ و ۲۸ شود. ابن اثیر نویسد: مسکین را دختری بود به نام ام محمد که هارون وی را به زنی گرفت. (ابن اثیر ج ۶ ص ۸۶). و مادر این صالح یکی از کنیزان منصور بوده است. (العقد الفرید ج ۵ ص ۳۹۳). و هم در این کتاب است: روزی منصور صالح را بفرمود تا دربارهٔ مطلبی سخنی گوید و او سخت نیکو بیان کرد. شبیب بن شیبة گفت: کلامی از این فصیح تر و بیانی از این رساتر نتواند بود و از کسی که پدری چون منصور و برادری چون مهدی دارد جز این انتظار نباید داشت. (العقد الفرید ج ۲ ص ۱۴). و نیز صاحب العقدالفرید گفتاری سخت بلیغ در مجلس مشاورهٔ مهدی از وی بیاورده است، آنگاه که خراسانیان از ادای خراج سر باز زدند و مهدی مجلسی از خویشان خود بیاراست و از آنان رأی خواست. (العقد الفرید ج ۱ ص ۱۵۴).
کلمات همقافیه با «صالح مسکین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر